آمار به درد با نگاهم آشنایی می دهم...

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

امروز متوجه شدم زیادی فکر کردن به سن  و سال و کلا گذر زمان و کارهای نکرده، مرا سردرگم تر می کند. فکر کردم در مقاطع مختلف یا به خاطر بی اعتمادی به خود و یا وارد کردن دیگران به صحنه، فرصت پرداختن به خود را از خودم دریغ کرده ام...غریزه ام به من می گوید مشکل اساسی ام همین است. من باید پاهایم را روی زمین احساس کنم، حسی که با وجود فرسنگ ها راه دور و درازی که آمده ام در من نمی جوشد. زندگی ام پر است از تابلوهای نیمه تمامی که شاید اگر با ایمان حتی یکی از آنها را به اتمام می رساندم، امروز روز خیلی وضعم بهتر بود. برای من دانستن این نکته دستاورد بزرگی است، چون چشم انداز شفافی از مسیرم به دست می دهد. من یک خوشوقتی دیگر هم دارم و آن این که دوام شرایط موجودم، هرچند به خاطر مسائل کاری کمی فرسایشی و خشن بوده، اما  مجال ارزشمندی برای دیدن  واضح زیبایی های زندگی ام به من پیش کش کرده، هوا را می نوشم با لذت تمام ...و دستانم را دوست دارم و همسرم مثل یک خورشید روزهایم را روشن می کند و نزدیکانم چونان ستارگان، شبهایم را زیبا می کنند...

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر سفر نكني،
اگر كتابي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
اگر از خودت قدرداني نكني.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر برده‏ي عادات خود شوي،
اگر هميشه از يك راه تكراري بروي …
اگر روزمرّگي را تغيير ندهي
اگر رنگ‏هاي متفاوت به تن نكني،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.


تو به آرامي آغاز به مردن مي‏كني
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوري كني . .. .

تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر هنگامي كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني،
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،
اگر وراي روياها نروي،
اگر به خودت اجازه ندهي
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
وراي مصلحت‌انديشي بروي . . .
امروز زندگي را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاري كن!
نگذار كه به آرامي بميري!
شادي را فراموش نكن

شعر از پابلو نرودا، ترجمه احمد شاملو
+ تاريخ چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 0:7 نويسنده فاطمه. الف |