|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
شغل: مراقبت از ریحان ها
امروز متوجه شدم که همچنان در مدیریت زمان کم می آورم. مثل صابون اتفاقا هروقت هم آن را محکم محکم می گیرم، دورتر پرتاب می شود. عنایت بفرمایید از کی اینجا مطلبی نوشته نشده... یعنی آیا من در حال کشف اتم هستم که وقت نمی کنم یک ربع هم شده بنویسم؟
کمال گرایی به جانم افتاده. مثل آن رشته های باریک زرد رنگ که یکدفعه به دور پیازچه ها یا ریحان های حیاط مان قلاب می کرد و اگر به دادشان نمی رسیدی، آنها را تا مرز خفه شدن و نابودی می برد و من کمتر دیدم که اتفاقا سراغ علف های هرز گردن کلفت دیگر باغچه برود. مادرم آنها را سرطان صدا می کرد و این نامگذاری با ذهنیتی که از سرطان در ذهن من بود، خیلی همخوانی داشت.
آن روزها، یکی از کارهایی که به من حس خوبی می داد و به سرگرمی ام تبدیل شده بود، ساعت ها نشستن کنار گل ها و ریحان های سرطان زده و نجات دادن دست و بال آنها از چنگال این رشته های باریک زرد رنگ بود. خودم را یک ناجی می دیدم و با هر رشته های که می چیدم حس می کردم سبک تر می شوم.
کمال گرایی دقیقا مثل این گیاه هرز کارهایم را مختل می کند. در لیست روزانه هام اجازه نمی دهد از عدد 5 عبور کنم. رضایت نمی دهد بخشی از کار را انجام دهم: باید تمام کارهای مربوط به بیرون یا خانه یک نفس و مفصل انجام شوند. کتاب باید به نیمه برسد، چند صفحه، اصلاً قبول نیست. آهان برایتان بگویم چگونه این ذهن در گرداب گوگول مرا می اندازد: قرار است یک اصطلاح ساده را چک کنم و بعد به ترجمه ادامه دهم ولی ذهن من تا به ریشه و پدر و مادر آن اصطلاح نرسد، ول کن داستان نیست، کاری که حتی در صورت خوب بودن، انجام آن را می شود به بعد و به وقت مرده موکول کرد و نوشتن، دلخوشی محبوب من: باید همه کارهایم انجام شوند تا اجازه داشته باشم بنشینم پای نوشتن ...
بله ذهن من به کم قانع نیست و اگر مشکل فقط این بود، باز چاره داشت. این ذهن سخت گیر آنقدر مناسک و مقدمات برای انجام کارها می تراشد که فرصت به انجام خودِ کار نمی رسد، طوری که کم کم با بهانه های واهی به حذف آن کار رضایت می دهی. یک راه چاره به درد نخور...
امروز اما نهایتا فکر کردم از چنین ذهنی با این همه سخت گیری نمی توانم توقع بیشتری داشته باشم. ظاهرا باید خاموشش کنم و یا اتفاقا برعکس هرچه را که می گوید انجام دهم ولی خوب لجبازی به جایی نمی رسد. باید تکنیک های تازه هم یاد بگیرم. تکنیک هایی که زاییده ذهن های آرام و منطقی است. روش های آنها را به عاریه بگیرم و بعد کم کم ذهنم خودش یاد خواهد گرفت. برای شروع فکر می کنم بهتر است بالای تمام لیست هایم این شعر زیبا را هم جلوی چشمم داشته باشم:
رهرو آن نیست که گَه تند و گَهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود ...
پی نوشت: تصویر زیر، مربوط به علف هرز «سِس [ س ِ ]» است.در لغت نامه دهخدا در توضیح آن آمده است:«سس، گیاهی است ازتیره ٔ پیچکیان، که کاملاً انگل گیاهان دیگر شده و برگهای آن را از میان میبرد و انتشار آن به حدّی زیاد است که ممکن است مزرعه ای را از میان ببرد؛ این گیاه دارای ریشه و برگ نیست و مواد غذایی مورد نیاز خود را بطور کامل از گیاه میزبان میگیرد. »
#پاییز
#روزنوشت
🎹✍️ سی ام مهر 98
bit.ly/35OEt4q