|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
داشتم دنبال یک سری کتاب می گشتم که نهایتا به یادداشت های دوران دانشجویی ام رسیدم. پروژه هایی که باید به استاد تحویل می دادیم و من با وسواس خاصی بعضی از آنها را انجام داده بودم. در عین حال که از بعضی کارهایم خوشم آمد، بعضی از آنها به نظرم خیلی مسخره آمد، خام و نپخته. عکس العمل من فقط خنده بود، چون آن موقع به خیال خودم یعنی سنگ تمام گذاشته بودم .... اما حالا که اندکی تجربه پیدا کرده بودم، می توانستم برخی از اشتباهات واضح مثلا گرامری ام را ببینم...فکر میکنم این حس واقعا حس زیبایی است. حسی که حاکی از مقایسه عملکرد مقاطع مختلف زندگی با هم است. یک جور آمارگیری از داشته ها و نداشته ها...
پی نوشت: عنوان پست از اشعار سهراب سپهری![]()