آمار دشت هایی چه فراخ....

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

من این دوره زندگی ام را بیشتر دوست دارم چون دوره ای است که در آن احساس تسلط بیشتری به زندگی می کنم. نه اینکه به تمام رمز و رازهای زندگی آگاه شده باشم و

نه اینکه از عکس العمل هایم در برابر تمامی اتفاقات این دوره کاملا راضی باشم نه

فقط این حس خوب به این دلیل است که نقش خودم در زندگی ام برایم واضح تر شده و تعیین کنندگی بالای آن برایم ثابت شده است....... هر کس در دوره ای، کسانی کنارش هستند که ممکن است تمرکز زیاد به تاثیر نقش آنها کم کم آدم را دچار اشتباه کند و احساس کند اگر آنها نبودند یا طور دیگری رفتار می کردند حتما خیلی فرقش بود..... اما به من ثابت شده اینطور نیست... چون طرز فکر درست و خلاق این قدرت را دارد که از هر چیزی به نفع خودش استفاده کند...

در همین رابطه یکی از سرگرمی های دائمی من تحلیل رفتارهای خودم است و واقعا از نتیجه آن راضی هستم. هرچه بیشتر الگوی حاکم بر فکر و رفتارم را کشف میکنم مثل یک قطعه پازل تکمیل شده تازه می فهمم ای بابا فلان مسئله مثلا کاری که ذهن مرا مشغول کرده بوده در اصل یک مسئله عرضی بوده و مشکل مادر جای دیگری است و اگر حواسم باشد که مثلا فلان فکر ناکارآمدم را باز تولید نکنم دیگر تجربه تکراری آن را هم نخواهم داشت.

اگر بخواهم از نظر احساسی این قضیه را تحلیل کنم چیزی در مایه های تجربه رابینسون کروزوئه است. که اول به او حس وحشت دست می دهد در یک سرزمین ناشناخته ... اما بعد شروع میکند به کشف و فهم دنیای جدید پیش رویش......

مثلا چیزهای وحشتناکی که من فهمیده ام در ابتدای ورود به جزیره وجودم:

بعضی از ویژگی های من خیلی جلوتر از سنم هستن و بعضی ها انگار در همان دوران نوجوانی و کودکی تثبیت شده اند...

مثلا به خاطر لوس بودن در برخی از شرایط دست دست میکنم تا همه یک جوری دستشان بند شود و حتما به من کمک کنند... مدیریت بحران من به عنوان یک خانوم مثلا اهل مطالعه زیاد خوب نیست. لوس بودن از نظر من شاید در مقاطع کودکی زیاد مسئله ساز نشود اما در دوران بزرگسالی چون باعث می شود آدم با توقعات دنیای ساختگی ذهنش با دنیای واقعی روبرو شود، سرخورده و بهانه گیر می شود و هی در جا می زند. یک آدم لوس مثل یک کودک ناز پرورده در شرایط جدید که گاها ممکن است سخت باشد به جای اینکه ذهنش راه حل ارائه دهد منتظر است تا اطرافیانش وارد عمل شوند و اصلا دوست داشتن خود را اینطوری به اثبات برسانند... و چون یک پای دیگران به این قضیه باز میشود خوب یک چرخه تولید می شود که در آن آدم لوس از بقیه انرژی بگیرد بقیه هم هی از او انرژی بگیرند البته اکثرا با کوتاهی هایی که میکنند....

در این خصوص یک داستان قدیمی به یادم آمد که بی ارتباط به موضوع نیست.. یک بار یه نفر می بینه یه کرم ابریشمی در حال شکافتن پیله خودشه تا بیرون بیاد به زعم خودش می ره کمکش کنه. کرم رو از پیلش در میاره اما کرم ابریشمی که اینطوری از پیلش می یاد بیرون می گن زیاد عمر نمی کنه. چون زمانی را که او برای شکافتن پیله اش سپری می کنه باعث ترشح یک سری از مواد در بدنش می شه که بعدها اونو در شرایط زندگی بیرون از پیله مصون و مقاوم می کنه... حالا فکر میکنم دلسوزی های زیاد اطرافیان من و کمک های بی دریغشان که مطمئنا از سر عشق بوده یه چنین وضعی برایم ایجاد کرده و باید روی یک سری ویژگی هایم کار کنم. از این موضوع ناراحت نیستم چون که تمام اتفاقات زندگی من گویای فرصت عظیمی است که سخاوتمندانه پیش روی من همواره قرار گرفته است......

+ تاريخ جمعه هفتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 5:14 نويسنده فاطمه. الف |