آمار و با تمام افق های باز نسبت داشت.....

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

واقعا نمی دانم از کجا شروع کنم شاید اگر نقاشی بلد بودم انتقال حسم راحت تر بود...

احساس رهایی دارم، فکر می کنم ذهنم بعد از مدتها درگیری با نکات ضد و نقیض در مورد معنا دار بودن زندگی و کلا خودم به عنوان بخشی از آن، به یک روشنی رسیده... حالا مثل والدینی که بعد از تولد کودکشان بیشتر به نیازهای او توجه میکنند تمام توجهم معطوف به نیازهای روحانی ام است. به این صورت که چطوری می توانم با آن بیشتر ارتباط برقرار کنم.اینکه چه قوانینی به آن حاکم است. فکر میکنم توجه به این بخش از وجودمان که غیر مادی و بی کرانه است می تواند نیازهای مادی ما راهم در بر بگیرد اما حالت عکس آن امکان پذیر نیست...

این طرز فکر شاید در وهله اول گمراه کننده به نظر برسد، یک جور عزلت گزینی عارفانه تلقی شود در جایی که ما سر و کارمان با جهان ماده است اما من منظورم این نیست. بلکه یک جور بازبینی در باورها و اعتقادات است.... تمرین و ممارست برای رسیدن به طرز فکر و رفتاری که اتفاقا بهترین ها را از جهان مادی به ما هدیه می دهد...

کتاب زیبای " وجود متعالی انسان" دکتر وین دایر مثل دیگر آثار ارزشمند این نویسنده، خیلی زیبا به این مفاهیم پرداخته و راهکارهای عملی و مفیدی در این خصوص ارائه داده، سعی میکنم بخش هایی از آن را سر فرصت اینجا بیاورم مثل این جمله زیبای آن:

همان نیروی عظیمی که سیاره ها و کهکشان ها را بی وقفه به گردش در می آورد و شما به لحاظ محدودیت دیدگاهتان از رویت آن عاجزید، با نظمی الهی در دورن شما نیز جاری است.....

پی نوشت: عنوان پست از اشعار سهراب سپهری است.

+ تاريخ یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ساعت 23:52 نويسنده فاطمه. الف |