آمار هر اتفاقی از یک پشتوانه مهم و معتبر برخوردار است....

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

به خاطر اینکه در جریان بخششی که تازه برایم روشن شده بود، حضورم را بیشتر احساس کنم تصمیم گرفتم از اولین پولی که به دستم برسد یک مبلغی به دیگران ببخشم (... طبق این قانون ما با بخشیدن بخشی از دارائی هایمان چه مادی و چه معنوی باعث می شویم آنها از حالت رکود در آمده و در چرخه انرژی به جریان بیفتند و انرژی هایی از جنس خودشان را وارد زندگی ما بکنند..) خوشبختانه این خواسته من بسیار سریع تر از حد تصورم مستجاب شد. مانده بودم این مبلغ را به چه کسی بدهم یا برای چه کسی خرج کنم... کم کم حالت سخت گیری به من دست داد... اینکه شاید اگر بگردم آدم مستحق تری پیدا می کنم یا اینکه نکند با این کمکم توقع بی جا ایجاد کنم.. اما خیلی زود به نتیجه گیری رسیدم با خودم فکر کردم اولا ما به این راحتی نمی توانیم در مورد وضعیت بقیه قضاوت کنیم چه مالی چه معنوی - دوما مگر نیت من خوشحال کردن افراد نیست حالا چرا سخت گیری میکنم... به خاطر همین از اولین فرد نزدیکی که سراغ داشتم شروع کردم . یک هدیه گرفتم و یکراست رفتم اداره پست . اما انجا بهم گفتند نمی توانم آن را پست کنم... باخودم فکر کردم کاش خانه بسته بندی اش کرده بودم البته سختگیری های آن ها را هم درک می کنم.. این اتفاق چون همزمان شده بود با این دریافتم که در پس هر اتفاقی، خوش آیند یا نا خوشایند یک درس و پیغامی وجود دارد که ما با رمز گشایی آن می توانیم سطح جدیدی از آگاهی را تجربه کنیم و از رنجهایمان بکاهیم، سعی کردم زیاد ناراحت نشوم بالاخره بعد از چند روز من توانستم هدیه ام را از طریق همین پست راهی کنم. روز بعد با تعجب دیدم در تابلوی اعلانات ساختمان نوشته شده

این ماه به خاطر کافی بودن موجودی صندوق، شارژ ماهیانه دریافت نمی شود.....

+ تاريخ چهارشنبه هفتم دی ۱۳۹۰ساعت 3:27 نويسنده فاطمه. الف |