آمار پارادایم

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

ما همیشه وقت کافی داریم به شرط آنکه هم بخواهیم و هم درست از آن استفاده کنیم.

گوته

 

شبها همچنان قبل از خواب یک سیر کامل در گذشته می کنم. البته نسبت به قبل فرق کرده ام ولی خوب شدیدا به فکر افتاده ام که دنبال این قضیه را بگیرم. اینکه چطوری این ذهن چموش را رام کنم و به سمتی ببرم که خودم می خواهم. به تعبیر کتابی افرادی که به گذشته نگاه می کنند مثل این می ماند که رانندگی می کنند و دستشان به فرمان اما نگاهشان به عقب است.... از خودم راضی هستم و مطمئنم حالا که به این فکر افتاده ام حتما یک کارهایی هم خواهم کرد. مثل یک سری کارهای دیگرم که از آنها ناراضی بودم ولی توانستم هرچند حتی کم یک تغییراتی ایجاد بکنم.  و حالا فکر میکنم یکی از زیبایی های زندگی این است که آدم  می تواند روزهای پیش رویش را  با تجربیاتی که داشته به زورآزمایی دعوت کند. همینکه کلا آدم به فکر بیفتدکه به افکاری که منشا تغییرات مثبت در زندگی اش نیستند فکر نکند خودش گام بزرگی است. من دقت کرده ام خودم و بیشتر افراد مسائل را به ضرر خودمان تفسیر میکنم از قضیه سن گرفته تا .... در صورتیکه این ها به واقع همه بهانه هستند و برای یک آدم با اراده  بی معنا. شاید این ضرب المثل به نظر من اینجا مصداق منصفانه ای داشته باشد که می گوید هر چی سنگه مال پای لنگه ....  به  هر حال آدمی زرنگ است که از همه چیز به نفع خودش استفاده کنه یاد این داستانک هم افتادم که حیف است اینجا نیاورم:

 روزی پیرمرد سرخپوستی به نوه خود می گوید پسرم هر روز که صبح از خواب بیدار می شوی دو گرگ در وجود تو هستند که با هم می جنگند پسرک می پرسد پایان روز کدام پیروز می شوند و پیرمرد پاسخ می دهد هر کدام که بهش خوراک برسانی......

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۰ساعت 2:38 نويسنده فاطمه. الف |