آمار قبله ام يك گل سرخ

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

امروز عصر دوست داشتم یه جایی باشه برم شمع روشن کنم...

 اخلاق خاصی دارم که خوب گاهی اذیتم می کند مثلا گاهی سفره یک زن برای من مساوی می شود با خودش اگر لباسش کثیف باشد یا حمام نرفته باشد غذایش هرچقدر خوشمزه به من نمی چسبد... یا اگر از لباسی خوشم بیاید و آن را تن کسی ببینم که مثلا آدم تنبلی است هم همین اتفاق می افتد .... یا مثلا در مورد یک آهنگ بیشتر از اینکه به آهنگ و ترانه دقت کنم به طرفداران آن نوع آهنگ نگاه می کنم. یا وقتی  ببینم یک فیلم از طرف چه کسانی تبلیغ می شود محتوای آن را تا حدودی حدس می زنم... همین اتفاق در مورد واژه ها هم می افتد...

مثلا من مسجد را خیلی دوست دارم به خاطر بزرگی و سقف بلندی که دارد بخاطر اینکه از بچه گی مقدس ترین جایی بوده که نشانم دادن و  آدم های مسجد رو هم باطبع  آدم های معتقد و  با صفایی د رنظرم بودند اما در طول زمان مسجد برای من مساوی شده با کسانی که من رخوت موجود در زندگی هایشان را دوست ندارم. عطر مشهدی هم همینطور اذیتم میکند..... غالب زنان چادری را هم که می بینم چشمانشان انگار برق بیشتری دارد.... از بلوغ زودرس بچه های خانواده های مذهبی هم خوشم نمی آید.... می دانم نباید یک سری افراد را با اینهمه تنوع شخصیتی معادل یک باور دینی بدانم اما بوی پایی که در مسجد می فهمم دوست ندارم.... دوست دارم گاهی از بلندگو های مسجد موسیقی ملایم پخش شود..... اما مسجد با آن همه عظمت مرا گاهی با صدای عزاداری های متعدد مردم که پخش میکند مشوش میکند.....

دوست داشتم یک مسجد باشد  تازه متفاوت از تمام مسجد ها و امام زاده های تکراری شهر و کشورم که دیدم و من امشب در آن می رقصیدم و شمع روشن می کردم......

 من به يك آينه ، يك بستگي پاك قناعت دارم ۱

۱-سهراب سپهری

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 23:20 نويسنده فاطمه. الف |