آمار گمان نيكو

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

 به آدم ها زياد مي پردازم. خودم مي گويم اين قضيه به خاطر اين است كه مي خواهم  نويسنده بشوم و يك نويسنده با كمك آدم هاي جورواجور است كه داستانش را پيش مي برد. اما واقع امر اين پرداختن من ريشه در يك جور ايده ال گرايي من دارد اينكه ميخواهم اوضاع در كنترلم باشد يك دليل بدترهم براي اينكار وجود دارد و ان اينكه با شناختي كه از خودم دارم اين كارم به خاطر اين است كه هنوز نتوانسته ام به هدف مشخص مشخصي فكر كنم بطوري كه اين هدف تمام وقت و انرژي مرا به خود اختصاص دهد و از من فرصت فكر كردن به بقيه را بگيرد..... با اينهمه ناراحت نيستم چون اين افكار چنديست كه در ذهن من مي چرخند و انگار من قدم اول را برداشته ام و دير يا زود در مورد اين نگرش به ثبات خواهم رسيد.

 

از كتاب قصه هايي براي پدران، فرزندان، نوه ها پائلوكوئيلو:

طلبه‌اي نزد پدر روحاني ماكاريو رفت و از او خواست بهترين راه جلب رضايت خدا را به او بگويد.

ماكاريو گفت: به گورستان برو و به مرده‌ها توهين كن.

طلبه دستور پدر روحاني را انجام داد و روز بعد نزد او برگشت.

پدر روحاني گفت: جواب دادند؟

-نه

-پس برو آنها را ستايش كن.

طلبه اطاعت كرد و همان روز عصر نزد پدر روحاني برگشت. پدر از او پرسيد كه آيا مرده ها جواب داده اند؟

كارآموز گفت:نه

-براي جلب رضايت خدا همين طور رفتار كن. نه به ستايش هاي مردم توجه كن و نه به تحقيرها و تمسخرهايشان. اينطوري ميتواني راه خودت را در پيش بگيري.

+ تاريخ جمعه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۰ساعت 15:18 نويسنده فاطمه. الف |