|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
يكي از موارديكه براي من در روابط آدمها جالب بوده و است، اذيت شدن آنها از ظاهربين بودن مردم و در عين حال دامن زدن خودشان به اين قضيه بوده است. من بيشتر مدنظرم افراد طبقه متوسط است كه خودم هم جزوي از آن هستم. مثلا اين افراد شايد ته ته قلب شان و در خلوت خودشان مي دانند كه رسيدن اصل و نسبشان به فلان دهات ايراد نيست اما تاكيد مي كنند كه مثلا متولد تهران هستند. يا همينطور در مقابل، كساني كه واقعا متولد تهران هستند و خيلي به اين قضيه افتخار ميكنند و خودشان را يك سر و گردن بالاتراز شهرستاني ها مي بينند
يا كساني كه مي دانند پول نمي تواند جاي خالي خيلي از كاستي هاي شخصيتي را پركند اما دوست دارند شده قرض كنند اما پول دار به نظر برسند. يا افراد پولداري كه با اينكه مي دانند رضايت خاطر ندارند اما پز زندگي شان را به اين و آن مي دهند
يا كساني كه كلي اطلاعات دارند مخصوصا اطلاعات روز سياسي و هنري و.... و خيلي آن را به رخ مي كشند با اينكه مي دانند يك فلش مموري هم كلي اطلاعات مي تواند در خودش نگه دارد. يا در مقابل كساني كه از كمبود اطلاعات خودشان شرمنده مي شوند اينكه مثلا اسم فلان خواننده خارجي را نمي دانند يا مثلا نمي دانند ادكلن هاي روز كدامند؟ يا الان چه رنگ مويي مد است؟
يا كساني كه سفر خارج رفتنشان يا داشتن فك و فاميل در آنسوي آبها را افتخار خود مي دانند و كساني كه ازبابت نداشتن اين به اصطلاح افتخارات خجلند.
يا افرادي كه اسم رستورانهاي زيادي را بلدنند و كساني كه بلد نيستند. يا كساني كه بيشتر هنرپيشه ها را مي شناسند و كساني كه نمي شناسند.
يا كساني كه لهجه دارند و كساني كه ندارند.
يا كساني كه اسم كتابها و رمانهاي مطرح را مي دانند يا آن ها را خوانده اند و به آن مي بالند و كساني كه در مقابل اين افراد احساس بي كفايتي به آنها دست مي دهد.
كساني كه مي دانند خانه يعني كانون آرامش اما سعي دارند چيدمان عجيب آن را به خاطر كلاس بستايند
و كساني كه زياد پاي اينترنت هستند و كساني كه نيستند
كساني كه در وبلاگشان اسم مثلا توكا نيستاني لينك هست و كساني كه نيست
كساني كه وبلاگشان زياد بازديد كننده دارد و كساني كه ندارد...
و وجه مشترکی بین این دو گروه که به هم دروغ می گویند و دروغ از هم می شنوند.
امروز داشتم فكر ميكردم من خودم چقدر اسير اين قضيه هستم. و احساس مي كردم كه وقت آن رسيده تا يك سري از كارها و باورها را كه به آنها اعتقاد ندارم و به خاطر خوشامد بقيه انجامشان مي دهم كنار بگذارم. و به آن گروه سومي بپيوندم كه:
ارزشهايشان را خودشان مي سازند هرچند اگردر صورت ضرورت بخشي از آن را از بقيه اقتباس كرده باشند. گروه سوم، آدم هاي وقعا جالبي هستند من بندرت به چنين كساني برخورده ام. اما مطمئن هستم كه آنها علمي را يا ثروتي را يا موقعيتي را يا نسب ي را مي ستايند و افتخار خود يا كسي مي دانند كه دارا بودن آن به فهم و كمالات خودشان يا آن فرد افزوده، باعث ايجاد هماهنگي و آرامش دروني شان شده نه اينكه تازه باعث شده بيشتر در ظواهر غرق شوند و در سطح بمانند و آشفته باشند که چگونه دایم حواسشان باشد که دروغ هایشان حساب شده باشد تا لو نرود.........