آمار پارادایم | ...

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

يك سري پيشامدها آنقدر متاثرم ميكند كه ناخودآگاه تصميم مي گيرم  حتي اگر حالت افراطي هم به خود بگيرد، در موردشان حواسم را بيشتر جمع كنم، اتفاقا نتيجه هم مي دهد:

مثل كم بودن شارژ موبايل در جايي كه نياز مبرم به آن است.

نبودن تخم مرغ در يخچال ساعت سه شب كه بشدت گشنه شده ايم. يا همينطور نان

باز بودن در يخچال براي ساعتهاي متمادي

نبودن شويد هم خشك آن و هم تر آن وقتي كه قرار مي شود شويد باقلا درست كنم.

قفل كردن در پشت بام.

فراموش نكردن كليدم.

گذاشتن وسايل و مدارك مك آرتور در جيب پيراهنش بعد از شستن آن

به خاطر سپردن تاريخ هاي مهم و...

فعلا اين موارد به ذهنم مي آيد. البته جديدا  تصميم گرفتم يك مورد هم به اين ليست اضافه كنم. و آن اينكه دائم در ذهنم مرور كنم چه كاري است كه انجام آن را هي به آينده موكول مي كنم بعد براي انجامش  برنامه ريزي كنم تا مجبور نباشم در دقيقه نود با اضطراب و استرس آن را انجام دهم.

 به اين نكته همين چند روز پيش رسيدم، واقعيت اين بود كه طي تعطيلات با خبر شديم كه ممكن است مهمان داشته باشيم. ما كه تازه به خانه جديد اسباب كشي كرده بوديم هميشه من با وجود اينكه فرصت كافي داشتم تكليف كتابها را روشن نمي كردم. اينكه ببرمشان انباري يا بچينمشان. فكر كنيد چندين ساعت در كنار كارهاي معمول ديگر مجبور شدم تا آمدن آنها با عجله كتابها را بچينم  شانس آوردم گزينه هاي ديگري هم پيش روي مهمانها بود اينكه بروند خانه خواهرها اما  با وجود زماني كه براي خودم خريدم با  حالتي خسته و عصبي به استقبال آنها رفتم. در نهايت بعد از اين قضيه هر شب كه به رختخواب مي روم توي ذهنم مي چرخانم كه فردا چه كاري بكنم خوب است و چه كاري هست كه تا بحال به خاطر مهم نبودنش يا تنبلي ام  بهش نپرداخته ام اين است كه اين روزها بسيار پركار شده ام. مثلا از تميزكردن فريزر بگير تا روشن كردن تكليف يك سري خرت و پرت در كمد.

اين قضيه را بسيار جدي گرفته ام چون واقعا برايم ثابت شده حداقل در مورد من، بحث بحث آموختن است اينكه در درونم به جستجو بپردازم براي يافتن ابزارهايي جهت زيباتر ساختن زندگي ام و باورم بشود كه كليد تمام مسائلم در وجود خودم است.

+ تاريخ سه شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 22:0 نويسنده فاطمه. الف |