|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
توی تعطیلات عید در مورد شخصیت افراد بیشتر دقیق شده بودم. داشتم شباهت های رفتاری خودم را با آنها بررسی می کردم. افراد خانواده، دوستان، فاميل.... يك دفعه مثل اينكه از خودم مچ گيري كرده باشم، احساس كردم اساسا رفتن پيش روانپزشك در مورد من يك جور توجيه بوده. يك جور تله تا اينطوري دست از سر خودم بردارم. آنجا ديگران در من اقتداري را احساس مي كردند كه خودم ديگر باورش نداشتم. سالها پيش آنجا كارهايي كرده بودم كه مثل يك گواه زنده جلويم رژه مي رفتند و انگار يك پوزخند گوشه لبشان بود. كساني كه خوب حواسشان بود مي توانستند قسم ياد كنند كه من از سالها پيش كه آنجا را به قصد تحصيل ترك كرده بودم به مرور به آدم ديگري تبديل شده بودم.
فكر كردم فكر كردم. ديدم مثل سبك لباس پوشيدن و كلا سبك زندگي، هر كسي سبكي را براي فكر كردن انتخاب مي كند بعد در همان حوزه باورهايي را پيدا مي كند. مثلا بعضي ها در مورد ستارگان زياد حرف مي زنند. يا در مورد فوتبال يا جن و روح و اين حرفها. بعضي ها هم مثل من به سمت مطالعات روانشناسي كشيده مي شوند. يكي از حافظ الهام مي گيرد يكي از مولانا يا عطاريا دون خوان و..... . خلاصه انگار هر كس به فرا خور نوع ذهني – فكري – كه دارد، خوراكش را سخاوتمندانه مثل روزي هز روزش از كائنات دريافت مي كند. اين بود كه تصميم گرفتم مسيرم را عوض كنم. نمي توانم بگويم اين مسيري كه تقريبا از پايان دوره نوجواني تا همين اواخر در پيش گرفته بودمش هيچ دستاوردي برايم نداشت، اما بهرحال مرا راضي نمي كرد در مقايسه با گذشته مثل اين بود كه انگار سالها در منحني كسينوس به خواب رفته بودم و حالا وقتش شده كه دوباره به سينوس برگردم و همان بالا بمام.. قرصم را نصف كردم. و حالامسئولانه برگشته ام. خنثي بودن عين منافق بودن است.
چند روز پيش هم كه با اعظم ![]()
داشتم صحبت مي كردم و او در مورد عقاب بودن يا غاز بودن صحبت كرد انگار كه بخشي از پازل ذهني ام تكميل شد. حس خوبي داشتم. هرچند ديدم انگار اين چند وقت مثل گربه ماهي بودم. يا گربه سگ ...نه غاز بودنم معلوم بود نه عقاب بودنم. حالا من يك عقاب جوان هستم. نشسته روي دوش مك آرتور
... ![]()
غازها وعقاب ها
یه نویسنده بزرگ مي گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نبايد عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نبايد افکار دست و پا گير غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسي که مثل غاز هست و تعليم داده شده نمي تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گير مي کنه که مانع پروازش مي شه . ولي عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابي که مثل غاز رفتار مي کنه از ذات خودش فرار مي کنه .
بدترين چيز ندونستن قوانين عقاب هاست . اين که ندونيم چطوري عقاب باشيم .
* غازها همه مثل هم فکر مي کنند و هميشه هم ادعا مي کنند که درست فکر مي کنند . افکارشون کپي شده هست و اصلا خلاقيت نداره . اکثر مواقع هم همگي با هم به نتايج يکسان مي رسند چون دقيقا مثل هم فکر مي کنند .
عقاب ها مي دونند زماني که همه مثل هم فکر مي کنند در واقع اصلا کسي فکر نمي کنه .
* غازها هميشه مي دونند غاز ديگه چطوري زندگي کنه بهتره ! هر کسي جاي کس ديگه تصميم مي گيره . براي همين اکثر يا دير به بلوغ (فکري – جنسي – احساسي) مي رسن و يا اصلا بالغ نمي شن .
عقاب ها به خلاقيت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگي ماهيگيري به فرد ياد مي دن و نه ماهي . در محله عقاب ها هر کسي جاي خودش بايد فکر کنه و کسي مسئوليت زندگي کس ديگه رو به عهده نمي گيره .
* غازها از جسمشون بيش از حد کار مي کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار مي گيرن و به نتايج دلخواه نمي رسن .
عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر مي گيرن ، باتوجه به تجارب قبلي و برنامه ريزي هاي ذهن خلاقشون تصميم مي گيرند و بعد شروع به کار مي کنند . عقاب ها ايمان دارند که تلاش جسمي به تنهايي اصلا براي کار کافي نيست .
* غازها حريم شخصي ندارند و بارها و بارها وارد حريم خصوصي عقاب ها مي شن چون حرمت ندارند .
عقاب ها به حريم شخصي هر فردي احترام مي زارن و قاطعانه به افرادي که وارد حريم خصوصي اونها مي شن تذکر مي دن .
* غازها بايد همه رو راضي نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط مي کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضي باشند . به جاي انجام وظايف و رسالت خودشون ، رضايت همه اطرافيان رو با هر زحمتي شده به دست مي يارن چون اگر به دست نيارن احساس خلا مي کنند ..
عقاب ها مي دونند که به دست اوردن رضايت همه افراد امکان نداره و نيمي از مردم هميشه با نيمي از افکار اونها مخالفند و اين وظيفه يک عقاب نيست که مخالفانش رو راضي نگه داره .
* غاز نه نمي گه و همش شاکي هست که چرا بايد اينهمه به ديگران توجه کنه .
عقاب در مواقعي که لازم هست ، به راحتي نه مي گه .
* غاز شرط اول ارتباط رو صميميت بيش از حد مي دونه .
عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل مي دونه .
* غاز نمي خواد باور کنه که دشمني داره .
عقاب مي دونه که بايد دشمنش رو ببخشه ولي بهش اعتماد نمي کنه .
* غاز از تجربيات درس نمي گيره و فقط آزار مي بينه .
عقاب بعد از گذروندن سختي مسئله ، به فکر پذيرش مسئله و درس هاي ممکنه هست ..
* غاز از دلش هيچ وقت حرف نمي زنه ..
عقاب با دلش زندگي مي کنه .
* غاز يا احساسيه و يا منطقي .
عقاب مي دونه که در دوراني از زندگي بايد مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دوراني ديگه بايد دل رو نوازش داد و به حرف هاي دل بها داد .
* غاز اشتباه نمي کنه .
عقاب مي دونه اگر هيچ وقت اشتباهي نکرده ، دليلش اينه که اصلا دست به عملي نزده .
* غاز جاي ديگران زندگي مي کنه ..
عقاب مي دونه که بايد به ديگران کمک کنه ولي جاي کسي نبايد زندگي کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .
* غاز هميشه همه کار مي تونه انجام بده .
عقاب مي دونه چه کارهايي رو مي تونه انجام بده و چه جايي بايد اعلام کنه که از عهده اون بر نمي ياد .
* غاز هميشه مجبوره .
عقاب هميشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاري رو انجام بده ، مي پذيره و مي گه : ترجيح مي دم اين کار رو انجام بدم
* زمان غاز تفريح مشخص نيست .
عقاب براي تفريحش برنامه ريزي مي کنه و مي دونه که فاصله خالي اين نت تا نت بعدي در موسيقي ، دليل دل نشين بودن اون هست .
* غاز هميشه ناراضيه و شاکي و هميشه در حال شناخت عامل اين بدبختي هست .
عقاب هميشه راضيه و مي دونه هر سختي هم پاياني داره . عقاب باور داره ان مع العسر يسرا .
* غاز عبادت عادتش شده .
عقاب تکرار و عادت و روزمرگي رو مرگ دل و پرستش مي دونه .
* غاز نسبت به عقاب يا احساس برتري مي کنه و يا احساس ضعف .
عقاب باور داره برتري وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتري کسي بر کس ديگه نمي شه .
* غاز زياد از مغزش کار مي کشه البته بدون بهره وري لازم .
عقاب مفيد فکر مي کنه و از اشتباهاتش درس مي گيره .
* غاز مي خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپريدن خيلي اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست .
عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتي اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهاي سنگيني رو بپردازه .
غازها هميشه مي خوان يک عقاب يک جور ديگه باشه ، يک جور ديگه عمل کنه ! براشون ارتباط هيچ وقت کافي و رضايت بخش نيست .
دقت کن : غاز چون خودش رو نپذيرفته و خودش رو درست نمي شناسه ، از تو مي خواد که يه جور ديگه عمل کني ! هيچ وقت براش رضايت بخش نيستي و عملا بهت مي گه که براش کافي نيستي چون هميشه يه کاري کم کردي !
سعي کن خودت باشي و بهترين نقش رو داشته باشي (به عنوان دوست – همسر – خواهر - برادر – بچه) ولي سعي نکن که خودت رو مجبور کني که طبق خواست اون خودت رو تغيير بدي . اون ناراضي به دنيا اومده و از دنيا ميره . از زندگي عقب نيفتي چون قرار نيست که غاز باشي .