آمار آب و جارو مي كنم..................

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

تعجب ميكنم از خودم .....بعد از 6 سال كه انجام دادن كارهاي فارغ التحصيلي ام را امروز و فردا مي كردم، ديروز عرض يك ساعت انجام دادم. بعد نشستم با خودم فكر كردم چطوري بخشي از ذهنم را اين همه مدت براحتي در اختيار اين قضيه قرار داده بودم. بخشي كه براحتي مي توانست به موضوع  كارآمد و بدرد بخورتري اختصاص يابد. يا حتي خالي باشد. توي فنگ شويي به كنار گذاشتن اثاثيه كهنه و كلا وسائلي كه ديگر به آنها نياز نداريم تاكيد شده اينكه آنها را از خانه بيرون بريزيم يا به كسي كه نياز دارد ببخشيم تا به اين وسيله انرژي حبس شده در آنها را آزاد كنيم. نكته بعدي كه ديروز متوجه شدم و تا حدودي برايم هولناك بود اين بود كه چقدر مسائلي كه در واقعيت كوچكند در ذهن آدم ابعاد هيولايي پيدا ميكنند و اين طوري با ايجاد نگراني ها و اضطرابهاي بيخود، فرصت لذت بردن از زندگي را از آدم مي گيرند.

فكر كردم با اين تفاسير ذهن من خيلي به اين حركت زيبا نياز دارد............قدم بعدي ام براي سال نو، خانه تكاني ذهنم است.........

ديروز را واقعا بايد جشن مي گرفتم .............

+ تاريخ یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ساعت 23:3 نويسنده فاطمه. الف |