آمار پیرهنی که دوس داره اون تن میکنم.............

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

مطمئنم که احساسات زیبا را نمی توان در زندان زمان اسیر کرد. مگر نه این است که زمان ساخته و پرداخته خود آدمهاست. البته که مناسبت را جشن گرفتن خوب است اما من فکر میکنم، به صرف سالگرد یک اتفاق زیبا نمی شود حتما احساسات همراه آن را هم تداعی کرد. اما گاهی خود بخود در یک تاریخ نامربوط حس هایی به آدم دست می دهد که آدم احساس میکند، آن لحظه را می تواند تکرار کند. این مقدمه ای بود به پرداختن به حسی که بدنبال دیدن یک فیلم عاشقانه سراغم آمده ......مرور دوران عاشقی ام. البته صرف این فیلم نبوده چون من زنی هستم عاشق شوهرش. وجود او و من در کنار هم، از نظر من مثل روز وشب است. مثل بهار و پائیز است. بی هم لطفی ندارند. من هرچه قدر هم موفق باشم، تنهایی را دوست ندارم. من می خواهم چشمان زیبای او شاهد تلاش ها و اوج گرفتن هایم باشد. من تکرار مدام این سناریو را دوست دارم. به خاطر همین دیشب که ساعت سه بی خوابی به سرم زده بود. تنهایی رفتم حمام. و درست طوری حمام کردم که انگار ۶ سال پیش که میخواست به دیدنم بیاید، حمام می کردم. حمام عروسی. بعد مثل یک گل کنار آفتابم دراز کشیدم. صدایم کرد اما من خودم را به خواب زدم .......دوست داشتم نگاه شوم

 

+ تاريخ یکشنبه سی ام آبان ۱۳۸۹ساعت 17:2 نويسنده فاطمه. الف |