آمار پائيز هزار رنگ

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

هيچ سالي مثل امسال، آمدن پائيز مرا غافلگير نكرده بود. يك دفعه هوا سرد شد و چند روز است كه مدام آسمان ابريست و گاه باران مي بارد. انگار خيلي شكننده شده ام كه به خاطر اين بي مقدمه آمدن از پائيز دلگيرم. با اين حال آن را دوست دارم. تصميم گرفته ام با حس هاي روحي بدم مثل كسالت هاي جسمي ام برخورد كنم مثلا مثل ديشب كه اين شعر را سرودم بهتر است بگويم دل مالش روحي گرفته بودم:

 تلخي هاي ما

چونان نيزه هايي بر سر در ما رويده اند

و هركس با اين نيزه ها ما را قضاوت ميكند

و ما اينگونه به انزوا رانده مي شويم

بي آنكه كسي بداند

در خانه ما هم چراغي روشن است.

 

يا امروز صبح كه علي رغم  قول دادن هايم به مك آرتور دوباره به او  گير دادم بهتر است بگويم: روحم زمين خورده و كبود شده بود و در كل حال نداشتم يا بگويم اسهال روحي گرفته بودم. به نظر خودم كه خيلي جالب است. اين طرز تلقي را مي گويم اينكه فكر كنم حال بد روحي و متعاقب آن بيمارگونه فكر كردن مال وضعيتي باشد كه گذراست. چون در وضعيت بيماريست كه آدم هذيان مي گويد و مسائل را با افراط و تفريط نگاه مي كند. حالا كه اين نوشته ها را مي نويسم حالم بسي خوب است. آخرين نسخه اي كه گرفتم اين بود كه من در روابطم  با ديگران و البته خودم،  زماني موفق خواهم بود كه براي مدتي فقط روي خودم تمركز كنم و روحم را كه در برابر آماج مشكلات و سلائق ديگران قرار داده ام نجات دهم و ببينم بدبخت چه مي خواهد. متاسفانه مشكل من اين بوده كه اين ويژگي ام به قدري ظاهر انسان دوستانه داشته كه مرا به اشتباه انداخته و حالا با وجود اينكه مي دانم باز رفتار غلطي است بخاطر آنكه   این طرز فكر براي مدتي طولاني پارادايم ذهني ام بوده باز مثل سابق رفتار ميكنم

 و اين عارضه اسم انسان دوستانه اش، دلسوزي براي ديگران و احساس مسئوليت شديد در قبال آنان  و اسم واقعي اش دخالت در زندگي ديگران به خاطر احساس خلا و نداشتن برنامه شخصي روشن  است.....

+ تاريخ سه شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 17:53 نويسنده فاطمه. الف |