|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
امروز ديدم حتي برخي از نگاه به شيشه قطار كه گاه مانند آينه عمل ميكند، بيزارند، بيشتر شايد سعي مي كنند چرت بزنند و غم روزگار فراموش كنند. اما اين همه جا صادق شده حتي من نيز از نگاه به افرادي مانند خودم بيزارم. اما يك چيز بايد آگاهانه شود، بگذاريد خود را تمام و عيار ببينيم......
آري من آن روسپي گوشه خيابانم كه به بهانه زندان بودن شوهرش تن فروشي مي كند و آن پزشكم كه دردي جانكاه را از دوش برمي دارد. هم كاملا لاهوتي و در عين حال ناسوتي ......
مي خواهم خودم را در آينه تمام قد ببينم و بفهمم و نور از من چون آبي زلال كه در اعماقش فرشتگان به زندگي مشغولند، بگذرد.
اما شما به چرت زدن خود مشغول باشيد. براي شما شايد اين بهتر از همه چيز باشد. انشاء ا...