|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
یک آشپز خوب مدير هم بايد باشد.
به آشپزي خودم ايمان دارم. هرچند شايد در مورد غذاهاي غير معمول كم تجربه باشم يا مثلا از علم تركيب و سازگاري بعضي مزه ها با هم بي خبر باشم، ولي به آشپزي خودم ايمان دارم.
تجربه مهماني رفتن و مهماني دادن كمتر دارم. همين قضيه ديروز مرا به اشتباه انداخت . ديروز مهماني افطاري ليلا بود، پيشنهاد دادم كه پخت غذا كلا با من باشد. غذا براي 15 نفر، طعم غذا ها راضي كننده بود. آنهم در جايي كه من از دست پخت مهمانان حاضر مطلع بودم و مي دانستم كه آشپزي شان در چه سطحي است. اما اما موضوع اين جا بودكه مديريت زماني ام درست نبود. علي الخصوص براي افطار كه زودتر از موعد شام بايد سرو مي شد. گرچه خدا را شكر كارها خوب پيش رفت اما من به شخصه از هول هولي بودن خوشم نمي آيد. نه به اينكه بعضي خانم ها از يك هفته قبل مقدمات تهيه مي كنند و نه به من كه ساعت 5 تازه دست به كار شده بودم. با خودم فكر ميكردم اگرتا ديروز كسي اين نكته را مي خواست به من حالي كند به هر طريقي، صحت آن را متوجه نمي شدم و حتي ارزش آن حرف را، تازه ممكن بود با طرف بحث كنم و استدلال بياورم اما ديروز چون در شرايطش قرار گرفتم خيلي عميق اين مسئله را لمس كردم. اين قضيه را تعميم دادم به خيلي از موضوعات از جمله زمانهايي كه از سر دلسوزي يا هرچي قصد دارم تجربياتم يا نكات بدرد بخوري را كه مي دانم به كسي منتقل كنم. و تعجب مي كنم از اينكه آنموقع طرف مقابل انگار در باغ نيست و يا اينكه از اين مصاحب زياد هم لذت نمي برد. فكر كردم هر كسي در شرايط دانستن چيزي قرار بگيرد- به شرط اينكه گيرنده هايش باز باشد- آن قضيه را مي فهمد حتي شده اين فهميدن بعد از تكرار هاي متعدد باشد. گفتن فايده ندارد. شايد براي يك فرد مشتاق شنيدن اين تجربه ها جالب باشد اما نمي تواند براي او جاي خالي تجربه شخصي را پركند.
اميدوارم اين تجربه با ارزش همچنان جلوي چشمانم باشد و در تعاملم با دنياي پيچيده افراد اين يافته گرانبها را مدنظر داشته باشم. من به شدت ايمان دارم تا وقتي كه در رفتارم تجربه هاي جديدم را اعمال نكنم، آنها حتي شده براي هزارمين بار سراغم خواهند آمد.
انتهاي پيام/ف