|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
تمام دفترهای من پر از قول ها و نشانه هایی است که روزگاری در مورد اتفاقی به خودم دادم.
- ا، کسی حرف نامربوطی زد. باشد از این به بعد در روابطم دقت می کنم . مواظب حد و حدود ها هستم. یادم نگه می دارم. هر کسی یک ظرفیتی دارد و باید مواظب رفتار و گفتارم در برابر آنها باشم
- احساس ترس دارم. بسیار خوب دیگر در مورد آن قضیه یا آن ملاقات زیاد فکر ن می کنم . استاپ فکری . اجازه می دهم وارد آن شرایط شوم. متوسل به یک ذکر می شوم که مدام وجود یک نیروی برتر و معقول – خدا- را به من گوشزد می کند.
- در مورد خرید هایم فکر میکنم الویت ها را در نظر نگرفته ام، بسیار خوب خودم را می بخشم و فرصت های جدید به خودم می دهم.
- احساس می کنم زندگی یک نواخت شده در لحظه ها دقیق می شوم.عجله را کنار می گذارم. آن روز کشدار را به تماشا می نشینم.به مرگ فکر می کنم که چقدر ناغافل از را می رسد.
- احسا س می کنم رفتار و قضاوت شتابزده ای در مورد سیروس داشته ام. بسیار خوب،یاد می گیرم که کارهایم را با صبر و طمانیه همراه کنم.
من اجازه نمی دهم فکرم بماسد. من اجازه نمی دهم فکرم درتار عنکبوت جزئیات گیر بیفتد. من می توانم. من خلاقیت درونم را بیدار می کنم.