آمار آب بی فلسفه می خوردم. .........

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

به دنبال آگاهی هستم، چیزی که تمام پیشرفت های بشری مدیون آن است.متاسفم که تجربه های من، بویژه تجربه هایم از خلال کتب درسی و سالهای مدرسه- که قسمت اعظم عمر عزیز مرا در تصرف خود داشتند- اگرچه ظرفیت ذهنی مرا افزایش داده اند ولی هیچیک کاربرد عملی محسوسی در زندگی ام نداشته اند.

حالا برای من بزرگ ترین چالش این است که افکار و ذهنیاتم را از مرحله ناخودآگاه به خودآگاه عبور دهم. احساسات و اعمالم ، یک مبنای عقلی و عملی داشته باشند. پرداختن به موهومات  و نظریات قشنگ، شاید برای کوتاه مدت حس برتری و روشنفکری مرا ارضا می کرده اند اما در دراز مدت هیچ دست آوردی برای من نداشته اند. من  در اکثر وبلاگ های امروز، آگاهی را گونه ای رخوت و عقب نشینی و شب بیداری  و قهوه و .........می بینم و این درحالیست که کامپیوتر و امکانات آن که زیر دست ماست و بی شمار پیشرفتهای دیگر مادی و معنوی برخاسته از دل آگاهی بوده اند. از فکر و اندیشه کسانی بوده است که پشت کامپیوتر نشستن هایشان هم از روی برنامه بوده و......

حالابرای من  از بین افراد چه زنده و چه مرده، کسانی حرفی برای گفتن دارند که مستقیما مسائل و چالش های روزانه را درک و لمس کرده اند.کسانی که آنها را در زندگیُ ناخودآگاهشان راه نمی برد بلکه راهنمای آنها گونه ای آگاهیست که آن را از دل تلاش وانضبلطی روحانی و فکری به دست آورده اند آنهم نه درخلوت که در متن واقعی زندگی .

حس بسیار زیباییست به محض اینکه آگاهی به کارهایم بویژه به  روابطم نفوذ میکند، احساس می کنم بخشی از من که قبلا در سایه بوده حالا به وضوع برایم قابل رویت شده است. برای من علی الخصوص که واقعا ذهن بسیار سمجی دارمُ دانستن این قضیه، سعادت بسیار بزرگیست.

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۸ساعت 8:12 نويسنده فاطمه. الف |