آمار پارادایم | موچ

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

چقدر زیبا و طبیعی است که دو نفر دیوانه گی های هم رامیدانند و آن را مهربانانه رد میکنند.

گرده فشانی یک گل نه از ره کین است بلکه اقتضای سیمتوم هایش این است.

در یک روز بهاری در خانه ای تمیز با پنجره هایی گشوده و مرغ عشق هایی معصوم، وقتی یک نفر نق می زند یا غر غر می کند معلوم است که روحش سرما خورده ، مگه نه مک آرتور

بنابراین حرفهایش را نباید جدی گرفت.  درست نمی گویم مک آرتور......پس حالا بگو که دوستم داری مگه نه؟

دوستت دارم. به خاطر هرچیزی که هست: قضیه نقاط ضعف من، ایرانی بودنم، اصلا به خاطر زیادی زن بودنم،  اینکه تورا نه فقط شوهر که دوست ، پدر ، پسر و همه چیز می بینم و انتظارات رنگ و وارنگ از تو دارم...................این اوقات تلخی مطمئن باش که قطعا خواسته نیست....چرا که من دوستت دارم.....این فقط مثل باز شدن یک هویی درب فلفل پاشی است که  مقدار کم آن چاشنی خوشمزه ای برای غذای یک سرآشپز ماهر است..

حالا با این تفاسیر.....به قول دوستی فلوکستین من می شوییییییییی.

 

موچ

 

به نظر من در دنیا هیچ کاری حتی خوردن هم به اندازه حرف زدن راحت  و آسان نیست. اگر بنا بود با حرف، کاری را پیش برد الان دنیا گلستان بود و هیچ آدم ناراضی پیدا نمی شد.و همه یک پا فیلسوف بودند.اما عمل چیز دیگریست – بویژه عمل از نوع مستمر آن- عمل سندیت یک حرف است. مثلا حرف زدن در مورد بچه داشتن و مسئولیت های آن یک چیز است و کلا بچه دار شدن و شب بیداری های طاقت فرسا داشتن و از هر تب او مردن و زنده شدن یک چیز...............وقتی حرفهای زیبا در دراز مدت بدون عمل تاثیر گذار نیستند دیگر تکلیف حرفهایی که آدم در حالت آشفتگی روحی و کلا هذیان گویی هایش به زبان می آورد روشن است. مطمئنا بالاخره ناراحت کننده است و من منکر آن نیستم اما منظورم این است که غیر ممکن است آدم از روح متلاطم چیزی جز صدای ناله بشنود.یک روح بی قرار قطعا حرفهای بی فکر خواهد زد .

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 9:17 نويسنده فاطمه. الف |