|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
دلایل پنهان دلسوزی ام برای بقیه که این اواخر واقعا مثل باری طاقت فرسا شده بود، تا حدودی برایم روشن شده، دلایلی که بسیار آنها را با مفاهیم کیلویی انسان دوستانه، روحیه ای قدیس وار تزئین کرده بودم..........این همه فکر کردن به دیگران و غم خوار آنها بودن شکل انحراف یافته ای از حس نزدیکی است...................با اینهمه در مورد کسانی که افسردگی حاد دارند، افسردگی که اندازه اولیه آن به باور من اندازه یک سکه دو ریالی بوده- به این نتیجه رسیده ام که اینگونه افراد غالبا از دست کسی یا کسانی یا مثلا خدایشان ناراضی هستند و با گونه ای لجبازی که بعدا جای خود را به رخوت و تنبلی می دهد سعی دارند تلافی در بیاورند در صورتی که نمی دانند با این رفتار منفعلی که پیش می گیرند کم کم چند نفر آدمی هم که دور و برشان هست از خود خسته و گریزان می کنند.
بسیار دوست دارم به اتفاق مک آرتور در یک پیش از ظهر یا عصر گاه با طراوت جنگلی از درختی بزرگ بالا رویم و از انجا در حالی که به چشم انداز زیبای آن نگاه می کنیم چایی بخوریم.