آمار صبح فرخنده .........صبحت بخیر!!!

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

احساس کسی را دارم که خانه ای را ساخته  و حال در نسیم زیبای پنجره آن با محبوبش چای می خورند.امشب یک نوشته قدیمی مرا برآن داشت که بیایم و این جا خوشحالی خودم را ابراز کنم؛ باورم نمی شود که اینقدر تغییر کرده ام.چقدر بهانه گیر بودم، چقدر دلتنگ، چگونه اجازه داده بودم افکار منفی  در وجودم در آمد و شد باشند، چقدر دستانم در پذیرش عشق لرزان بودند. و حالا تمام وجودم سرشار از رایحه بودن است.جاری چون رود، شاعر چون چشمه و بی پروا چون آبشار. احساس می کنم که طی این دو سه سال گذشته به اندازه تمام سالهای زندگی ام، قد کشیده ام و این را مدیون دعا ها یم---تب خواستنم و گرمای محبت اندیشمندانه مک آرتور می دانم.زندگی ما لحظه حساس تولد را پشت سر گذاشته و حالا هر روز مثل طفلی شاهد بخشی از زیبایی های بزرگ شدن او هستیم، راه رفتن او، زبان باز کردنش، دندان درآوردنش و ...... این کودک با صدای آسمانی خود، ما را که صدا می کند من بخدا احساس می کنم ما در ملکوت هستیم . بسیار خوشحالم و خدا را شکر می کنم.ایمان دارم این کودک بزرگتر خواهد شد، دانشگاه خواهد رفت و خود ازدواج خواهد کرد و........... احساس می کنم حالا دیگر می توانم ادعا کنم که عاشق بودن یعنی چه.

Smile Of God

خسته نباشی مک آرتور، دوستت دارم

+ تاريخ سه شنبه دهم دی ۱۳۸۷ساعت 23:51 نويسنده فاطمه. الف |