آمار لطفا لبخند بزنید شما در مقابل دوربین مخفی قرار گرفته اید........

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

از زمانی که مدرسه  می رفتم ناخودآگاه زندگی با تکه تکه کردن برایم زیباتر بود... اگر کلاس پنجم را تمام کنم اگر مقطع راهنمایی اگر ......دانشگاه بروم اگر فلان مدرک را بگیرم اگر ........اگر .... ؛یک موقعیت آرمانی که در آن احساس رضایت خاطر مرا احاطه کند.اما هرچه من به آن موقعیت می رسیدم انگار اگرهای جدید پیش از من آنجا منتظرم بودند و دوباره در آن موقعیت جدید به جای لذت بردن از دستاوردم چشمم به مقطعی جدید در آینده بود..... اما اکنون متوجه شده ام که موقعیتها و مقاطع زندگی به خودی خود کاملا خنثی هستند  و آنچه مهم است طرز فکر ماست.

داشتم فکر می کردم اگر این مقاطع را با فکری نسبتا عاری از  ترس و اضطراب سپری می کردم، اکنون چقدر سهم بیشتری از شادی داشتم و دستاوردهایم در زندگی زیاد بودند.... چه کارها که نمی کردم چون بی ترسی از گذر زمان و فکر کردن به نتیجه از تمام پتانسیل های وجودم استفاده می کردم و مگر ممکن است کسی با خلاقیتش این عطیه منحصر به فرد  وجودش در ارتباط باشد و لحظه های نا خوشایندی در انتظارش باشند؟

آدم خلاق... همیشه  خوشبین، فعال وپر از ایده های نو است و به خاطر اینکه چنین سطحی از فکر کردن را برای خود برگزیده است و فکرش را با چنین مفاهیمی مغناطیس کرده است  هرچه موقعیت طلائی است را به پیرامون خود می کشد و برعکس، فکر مغناطیس شده با عصبیت، اضطراب و ناراحتی، افراد و موقعیت هایی را با چنین مشخصه هایی به سمت خود جذب می کند........

و آینده مگر چیست؟همین حالی که الان تصمیم می گیریم با برنامه یا بی برنامه آن را پشت سر بگذاریم......... 

+ تاريخ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۸۷ساعت 7:53 نويسنده فاطمه. الف |