آمار آن چه برای خود می پسندی....

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

آنسوی قلمرو تنبیه و تشویق، جزا و پاداش، سرزمینی هست که من آن را بیشتر ترجیح می دهم، در آنجا  انگار افراد آنقدر با خودشان روراست هستند که فراتر از خوب یا بد انگاشتن قضایا، اغلب منافع خود را معیار قرار می دهند، در مورد بعضی ها این معیار، بسته به شعاع وجودشان، منافع افراد کمتر یا بیشتری را شامل می شود و به قولی انسانی یا خودخواهانه می شود.
مثلا همین راننده های تاکسی را نگاه کنید که چگونه با حوصله ای مثال زدنی پشت چراغ قرمز توقف می کنند. حتی بی منطق ترینشان، دو سه بار که در کلاف قانون شکنی بقیه همکاران ساعت ها گیر افتاده اند، مثل مومنی که برای نماز اول وقت قیام می کند به قانون اقتدا می کنند، آنها با تمام وجود ایمان دارند و به نتیجه رسیده اند که این کار به نفعشان است.
همین نکته را می شود، تعمیم داد به خیلی قضایا:
فکر می کنم، چقدر باهوشند افرادی که با احترام به بقیه به نوعی نشان می دهند که دوست دارند، احترام متقابل ببینند. البته گاهی این حرکت جواب نمی دهد، به ویژه در مورد کسانی که مرگ را فقط برای همسایه می خواهند، توقعات زیادی از بقیه دارند و آنها را در صورت کوتاهی تخطئه می کنند، در حالی که وقتی به خودشان می رسد، کلی توجیه و بهانه می آورند.
تلاشی مذبوحانه برای به وجود آوردن احساس گناه در طرف مقابل. البته خدا را شکر این بازی از بس برای من تکراری شده که لازم دیدم علی رغم مقاومت درونی ام، مسئولانه به عنوان یکی از طرفین بازی از آن خارج شوم.
حالا مواد لازم برای این بازی: یک سری افراد سودجو که به وقت ضرورت خودشان را پیش شما بسیار مردد و بچه و مظلوم و آسیب پذیر نشان می دهند و بعد قربانی که در ابتدا مثل یک زورو  وارد صحنه شده و اوضاع را سر و سامان می دهد. بعد در فصل بعدی داستان، بازیگر اول تغییر ماهیت می دهد و به آدم بسیار مصمم و جدی و خودرای تبدیل می شود که با قاطعیت بلد است، بی رحمانه ترین تصمیمات را بگیرد.
بعد از کلی تجربه های تلخ ترجیحم این است و دوست دارم حواسم باشد که مبادا درونم دیگران را نفهم و خر در نظر بگیرم؛ این مسلما شکستن یک قانون نامرئی انسانی است که دودش دیر یا زود به چشمان خودم  خواهد رفت، مثل آن راننده ای که حرمت چراغ قرمز را رعایت نمی کند و دور نیست که در چهارراهی خود ناغافل طعمه ضربه تصادفی قانون شکن دیگری باشد......


برچسب‌ها: چراغانی, زورو, نقش قربانی, راننده تاکسی
+ تاريخ شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:52 نويسنده فاطمه. الف |