آمار نه هرکه چهره برافروخت  دلبری داند......

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

قبل از نوشتن این مطلب، با خودم درگیری داشتم که آیا به این موضوع بپردازم یا نه؟ چون به نظرم هر حرکتی برای روشن سازی اذهان زیباست و فیلم "هیس، دخترها فریاد نمی زنند،" از خانم پوران درخشنده هم با توجه به کارنامه کاری اش از جمله چنین تلاش هایی است. می ترسیدم، با نوشتن نظرم که در پی می آید یک جورهایی کم لطفی کرده باشم، اما در نهایت استدلال کردم که یک هنرمند واقعی مطمئنا خیلی راحت با واقعیت تنوع آراء کنار می آید.....

پریشب با وجود خستگی، این فیلم را در یکی از شبکه ها دیدم، فکر کن با تبلیغات نیم ساعته ای که لایه به لایه به نافش بسته بودند - مثل وانتی های بی ملاحظه محله وسط خواب بعدازظهر- و راه به راه پخش می شد: بوتانیکال اسلیمینگ، آلوما ولت، درمان مشکلات آقایان و ...، اصلا توقعم از این اثر نه تنها برآورده نشده بود، بلکه حتی احساس کردم، قضیه ای که در فیلم به آن پرداخته شده، حتی یک جورهایی لوث شده: "آزار و اذیت جنسی در کودکی و سایه آن به بزرگسالی فرد"، به نظر من فیلم از نظر انتخاب بازیگر و کلا دیالوگها و میزان واقعی بودن موضوع، آنقدر خام و کم مایه بود که حس می کردم یک مرغ نیم پز را با بوی زحم دارم می خورم و مثل یک آدم عاشق بی خبر هی به خودم تلقین می کردم که لابد در ربع بعدی فیلم، این بی مایه گی جبران می شود؛ اما این اتفاق نیفتاد و من برای چندمین بار تصمیم جد گرفتم که بیش از دیدن آثار یک هنرمند، سعی کنم با سبک فکری او آشنا شوم تا این طوری به بیراهه نروم. همین حس را در فیلم اخراجی های ده نمکی نازنین داشتم، درست زمانی که به خاطر تبلیغات زیاد این فیلم کنجکاو شدم آن را ببینم و در آخر حس احمق ها را داشتم. این قبیل آثار، در کنار آثار فاخری که دیدم؛ مثل مجسمه های گلی می ماند که یک کپه گِل مثلا زدن وسط پیکره، گفتن این دماغش، بعد این گوشش و فقط برایشان مهم بوده که مثلا یک پیکره بسازند، بی آنکه به خود زحمت ظریف کاری آن  را بدهند. خلاصه موضوع فیلم خانم درخشنده هم بکر بود و هم واقعی؛ اما به نظر من، باید زمان بیشتری روی گاز می بود تا حسابی جا می افتاد و از نویسندگان و هنرمندان قدرتمندی برای تولید آن بهره گرفته می شد.

به هر صورت این بود نظر من!

پی نوشت: عنوان پست، حضرت حافظ


برچسب‌ها: طناز طباطبایی, پوران درخشنده, ظریف کاری, نویسنده
+ تاريخ سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت 2:18 نويسنده فاطمه. الف |