آمار شعاع فانوس...

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

عکس صورتم افتاده بود در تابه کوچک تفلونی که هیچ مراقبش نبودم و خیلی زود به ظرف دم دستی ام تبدیل شد. کل سرم زیر پتو بود، فکر کردم چقدر خوب است گاهی این کار را انجام بدهم، حالت عارفی را داشتم که یک گوشه خلوتی برای تمرکز پیدا کرده، سعی می کردم بخارات داغ آغشته به عطر اکالیپتوس را با تمام وجود استنشاق کنم. بعد از کلی قرقره آب نمک این دومین امیدم بود که بتوانم از دست سرما خوردگی فرار کنم خوب در نهایت من مریض شدم و حسابی حالم گرفته شد. چون کلی کار برای آخر هفته گذاشته بودم که به هیچ کدام نرسیدم. نکته اخلاقی این اتفاق برای من این بود: "خودتان را دوست داشته باشید"

باید با خودم مثل یک شاهزاده رفتار کنم. از من به شما نصیحت، فرار کنید از کسی که خودش را دوست ندارد، البته من خوب خیلی تغییر کرده ام ولی انسان موجودی است که انگار سقف ندارد و همیشه می تواند، یک گام به جلو بردارد. من فکر می کنم، طبقات بهشت یا جهنم یک جور تمثیل از این قضیه باشد. این که انسان همیشه جا برای رشد دارد.

در بستر بیماری به قول سهراب حجم گل برای من چند برابر شده بود: مثل یک آدم متنبه به شدت خدا را شکر می کردم، می دانم این ها یک جور افسردگی است -پر داختن به گذشته- اما من در طول استراحتم به خیلی ها فکر کردم : به دوست و همکلاسی ام که همین پارسال در کمال ناباوری فوت کرد، بعد از ماهها بیماری سخت، به پدرم فکر کردم که در بستر درد سیمایش چقدر سفید شده بود و وقتی درد امانش را می برید و ما دورش می کردیم آرام بایاتی می خواند، اصلی و کرم... به آبای عزیز فکر کردم که همیشه از شدت غرور دعا می کرد، خدایا دوست ندارد در بستر بیماری بمیرد و کسی کارهایش را انجام دهد، فکر کردم، با خودم گفتم چقدر درگیر گرفتاری های خودم بودم آن موقع، کاش یک ماه مرخصی می گرفتم و می رفتم خودم پرستاری اش را می کردم....

پی نوشت: گفتم افسردگی به این خاطر که به فرموده دکتر هلاکویی، ما باید واقعیت ها را بپذیریم. یکی از این واقعیت ها این است که ما اساسا نمی توانیم به گذشته برگردیم. تازه وقتی ما زیاد در گذشته گیریم، یعنی زمان حالمان، خالی و بدون چالش است. ما باید آنقدر زمان حالمان را پر از کارهای خوب کنیم که فرصتی برای پرداختن به گذشته نداشته باشیم. حتی گذشته های خوب که باز وقت ما را می گیرد، چه برسد به اتفاقات بد گذشته!

...دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین‌، می رسد دست به سقف ملکوت‌.
دیده ام‌، سهره بهتر می خواند.
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است‌.
گاه در بستر بیماری من‌، حجم گل چند برابر شده است‌.
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس‌.۱

سهراب سپهری


برچسب‌ها: سرماخوردگی, شلغم, عسل, دم کرده آویشن
+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:24 نويسنده فاطمه. الف |