|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
دیو در نقاشی های من حضور دارد، چون معتقدم ما دیو را در وجود خود داریم، دیو بخشی از ماست. باید اول وجود این دیو را پذیرفت و بعد دید باید چگونه با آن برخورد کرد. این بخشی از سخنان هنرمند نقاشی است که در کارهای خود سبک خاصی را دنبال می کند. علاوه بر اینکه افراد در کارهای او معمولا بدون پوشش ظاهر می شوند، بلکه اکثر آنها به ویژه زن ها در حال بغل کردن یک دیو هستند. دیگر نوآوری نقاشی های این هنرمند وجود تصاویر غیرمعمول است که به گفته خودش انعکاس بخشی از ناخوداگاه آدمهاست که به نوعی راز آلود و بی سر و ته اند....اسمی از این هنرمند خاطرم نیست ولی تعبیرش و کلا روشی که برای پل زدن به دنیای انتزاعی ذهنتش ابداع کرده بود خیلی برایم جالب بود، من یک زمانی و حتی الان نقاشی را دوست دارم، اما چندان استعدادی در آن ندارم و هیچ کششی هم در خود احساس نمی کنم که بخواهم پی آن را بگیرم ولی قلبم و چشمانم دنبال پنجره ای است که بر فراز آن زاویه دید خاص خودم را به این دنیا پیدا کنم:
شوخی نیست
من دارم در وجودم
هیجاناتی را هزاران بار قوی تر از طوفان کاترینا حمل می کنم
و لی با این حال مثل نخلی مقاوم سر به پایین دارم
و هرگز زلفانم با باد
به سرزمین های دور
فکر نمی کنند...
پی نوشت: عنوان پست از اشعار حافظ.