|
جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار
|
قضاوت می کنم، چه جور، مثل زاهدی که سر نماز حواسش هزار جا می رود. البته بهتر است زیاد قضیه را پلیسی نکنم. قضاوت من، قضاوت مصلحتی است، بنا به تفسیر فلان آیه و فتوای بهمان مرجع تقلید، موردی ندارد که این کار را بکنم
. مثل قضاوت امروزم توی تاکسی سر خط، زنی با کودک ۴ ساله اش کنارم نشسته و ننشسته با قیافه ای مظلوم و بی دفاع آدرس جایی را پرسید که من البته با مهربانی راهنمایی اش کردم ولی خوب این قیافه و بیان مرا یاد قیافه به شدت مودب زمان قدیم خودم انداخت و در واقع اگر او صدای فکر کردن مرا می شنوید توی ذهنم بهش می گفتم: دست از این گیج بازی ها بر دار. درسته آدرس بپرسی ولی این قدر قدردانی و ... به نافش نبند. در واقع مطمئنا این خشمم به خودم بود که بهانه ظهور یافته بود. با اینکه گاهی باز این ژست -که سعی می کنم بدانم چه جوری- روی صورتم می نشیند، ولی در موردش به جد به نتیجه رسیده ام که در کنار دلایل مختلف برای آن، یکی از دلایل اصلی آن نفعی است که از ضعیف بودن می رسد یا از امتیاز دادن به کسی برای اینکه آن را به شما برگرداند....