آمار پارادایم | خرداد ۱۳۸۷

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

 

"آب در جلگه ها به آرامی روان است"

+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۷ساعت 23:40 نويسنده فاطمه. الف |

امروز وبلاگ ما یکساله شد. داشتم فکر می کردم در این یکسال چقدر تلاش کردیم خوشی و شادی و دوست داشتن، پارادایم ذهنی خودمان و خوانندگان باشد و این باعث شد نسبت به سالهای گذشته که وبلاگی در کار نبود احساس خوشبختی بیشتری کنیم و انرژی مضاعفی در خود بیابیم . هرچند لحظات نفس گیر کم نبودند ولی هیچ وقت نخواستیم از آنها چیزی بگوییم تا کلبه مجازی مان سراسر مثبت باشد . 

احساس سبکی بیشتری داریم چرا که "پارادایم" به ما کمک کرد عشق را بیشتر بگستریم به طریقی که در عالم واقع ممکن نبود؛ از طرفی شبکه ای از دوستان ایجاد شد که ما کمتر احساس تنهایی مشترک می کنیم . 

ما باز هم می گوییم: خوشبختی از قلبی به قلب دیگر و از خانه ای به خانه ای دیگر سرایت میکند؛ می خواهیم جاری چون رود........شاعر چون چشمه.........بی پروا چون آبشار باشیم.  "آمین"

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۷ساعت 19:30 نويسنده McArthur |

شاد باشی

بی اغراق و دور از تعارف می گویم من زمانی که برای اولین بار با تو آشنا شدم جذب دنیایی شدم که برای خودت ساخته بودی پس از آن اتفاق زیبا هم،  تلاش پیگیر تو برای دانستن، پیش روی من گستردگی روح بزرگی را به نمایش می گذارد که هیچ وقت از  آن خسته نمی شوم با تو بودن را سعادت سپیدی می دانم که در نبض روزهایم جاری ست .

تولدت مبارک باشد عزیزم

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۷ساعت 19:20 نويسنده فاطمه. الف |

مثل تمام مفاهیم عالم، این مفهوم نیز از غربال ذهن کودکی ما به دنیای بزرگسالی ما پا می گشاید.و ما آنموقع است که متوجه می شویم چقدر کودکانه و اغراق آمیز به آن نگاه می کردیم. اکثریت قریب به اتفاق ما اطلاعاتی که در این خصوص داریم از طریق همسن وسالهایمان بوده و به دنبال اولین تجربه جنسی تازه می فهمیم چقدر بی خودی خودآگاه و نا خودآگاه بخش اعظم ذهنمان را این قضیه اشغال کرده بوده  و می پذیریم که به این نیاز  هم مثل بقیه نیازهای طبیعی مان نگاه کنیم.به نظر من  از آنجا که حوزه های مختلف زندگی یک نفر با وجود تفاوت ظاهری تنها فقط از یک کلیت فکری تبعیت می کند. بنابراین می توان گفت  کسی که سعی میکند به قول سهراب سپهری " آب بی فلسفه نخورد و توت بی دانش نچیند لابد در مورد مسئله جنسی هم سعی می کند شعاع لذتش را از چارچوب تن به گستره روح بی کرانش نیز بازتاباند.علی الرغم تفاوت فرهنگ ها وجود چنین حسی و چگونگی برطرف کردن نیاز جنسی در همه افراد ملتها مشترک است. تمام انسانها را یک نگاه مهربان به خود می خواند یک زیبایی یک حس امنیتی که از طرف جنس مخالف سراغ آنها می آید .ولی پیچیده گی های شخصیت هر کسی نگاه مهربان را قیافه زیبا را و.........چیزی خاص خود تفسیر می کند و شاید به همین خاطر است که ما همه تیپ زوجی می بینیم و گاه می پرسیم یعنی فلان پسر یا دختر از چیه چیز هم خوششان آمده و............ به نظر من خوب است که افراد با خودشان  بویژه در این مورد ،رو راست باشند و تظاهر نکنند. اجازه ندهند فکرشان را این موضوع بیش از بیش به خود مشغول کند و از آنها فرصت پیشرفتهای دیگر را در زندگی بگیرد.ولی امیدوارم از سر بیکاری و بی هدفی سراغ چنین حس زیبایی نرویم....

+ تاريخ جمعه بیست و چهارم خرداد ۱۳۸۷ساعت 12:12 نويسنده فاطمه. الف |

به نظر من یک رابطه برای بالندگی ناگزیر از مواجهه بایک سری از فراز و فرودهاست.مهم این است که ما آن ها را پشت سر بگذاریم و در آنها گیر نکنیم و به این نتیجه تنها زمانی می رسیم که به هدفمند بودن زندگی ایمان  داشته باشیم و به اطرافیانمان به عنوان نعماتی نگاه کنیم که در این سفر همراه ماهستند تا به ما کمک کنند. در یک زندگی مشترک هدفمند هر چه زمان می گذرد شناخت افراد با یکدیگر عمیق تر شده و با هم بودنشان معنای بیشتری پیدا میکند.

خوشحالم که این حس زیبا را از نزدیک احساس می کنم آخرین بار که مثل یک دختر بچه لج بازی ام گرفته بود و اخم کرده بودم و حرص مک آرتور را در آورده بودم دقیقا احساس می کردم که هم او و هم خودم می دانیم که این کارها  از ما بعید است و  این در واقع  فقط یک نمایش کودکانه است.یک سناریو ناخودآگاه است برای  یک بهانه برای یک شب داغ........ 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۷ساعت 16:57 نويسنده فاطمه. الف |

من فکر میکنم بعضی از افکار بلافاصله باالفعل می شوند بعضی افکار هم از خلال گذر زمان پرورش یافته و نهایتا در رفتار نمایان می شوند.شاید بد نباشد بگوییم که رفتار هر کس گویای وضعیت روحی اوست.یک رفتار معتدل حکایت از حال و هوای آرام فکر دارد .یک فکر طوفانی یقینا مال یک رفتارطوفانیست.

هر چه زمان می گذرد بیشتر احساس میکنم که آدم ها چقدر پیچیده اند و آنها را چگونه باورهای عمیق جنسیتی قومیتی مذهبی همراهی میکند و چگونه این همه دست به دست هم می دهند و مشکلات یک فرد را در رابطه با خود و اطرافیانش و کلا  شرایط موجودش،خلق میکنند. گاهی وقتها که رفتاری می کنم و به دنبال آن احساس سنگینی و کلا پشیمانی می کنم در بررسی دلایل رفتار اشتباهم به مجموعه ای از برداشتهای اشتباه ذهنی ام می رسم که ریشه آنها در باورهایی است که نمی دانم از کی اینقدر عمیق در ذهنم گرد آمده اند. به باور عموم در مورد زن و مرد بودن فکر کنید یا مثلا خیلی موضوعات دیگر مسئله این است که ما آنها را شنیده و باور کرده ایم و بعد بدون اینکه آگاهانه بدانیم در جهت یکی از آن الگوها رفتار میکنیم. یک جور کپی برداری ........و این وسط بزرگترین فرصت خود را به عنوان منحصر به فرد بودن از دست می دهیم .من مخالف درس گرفتن از تجربیات گذشتگان و حاضران نیستم اما ذهنی را می پسندم که آن تجربه ها بی جهت او را مضطرب یا مشعوف نکنند بلکه به او در هموار کردن مسیر متفاوت زندگی اش کمک کنند.

خاطره های سنگین از ما دور شوید.

تصمیمات زیبا به سمت ما بیایید.

باورهای کور، بینایی طلب کنید.

ای  آرامش روز ما را هم بازی دهید

ای ثبات اجرام آسمانی در باورهای زیبا اما متزلزل ما رخنه کنید.

ای مهربانی ای برکت به قلب  انسانهای  رنجیده از ما جاری شوید.

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۷ساعت 3:29 نويسنده فاطمه. الف |

قبل از من نمیر                                                    Stirb nicht vor mir
شب آغوش خود را می گشاید                    Die Nacht öffnet ihren Schoß
به روی بچه ای که تنهایی نام دارد                    Das Kind heißt Einsamkeit
سرد و بی احساس                                       Es ist kalt und regungslos
و من به آرامی در این لحظه می گریم                 Ich weine leise in die Zeit
من نمی دانم اسمت چیست                          Ich weiß nicht wie du heißt
فقط می دانم که هستی                          Doch ich weiß dass es dich gibt
می دانم که زمانی کسی مرا                            Ich weiß dass irgendwann
دوست خواهد داشت                                               irgendwer mich liebt
 
او هرشب به خواب من می آید                        He comes to me every night
هیچ حرف نگفته ای بین ما نمانده                           No words are left to say
وقتی که دستانش را دور گردنم حلقه می کند With his hands around my neck
چشمانم را می بندم و از حال می روم            I close my eyes and pass away
 
من نمیدانم که او کیست؟                                         I don't know who he is
که تنها در رویاهم هست                                   In my dreams he does exist
عطش او مثل یک بوسه است                                        His passion is a kiss
و من قادر نیستم در برابر آن مقاومت کنم                          And I can not resist
 
اینجا من منتظرم                                                                 Ich warte hier
قبل از من لطفا  نمیر                                                   Don't die before I do
اینجا من منتظرم                                                                  Ich warte hier
قبل از من لطفا نمیر                                                        Stirb nicht vor mir
 
من نمی دانم که هستی ؟                                     I don't know who you are
فقط می دانم که وجود داری                                          I know that you exist
پس نمــیر                                                                                Stirb nicht
گاهی اوقات عشق بعید می نماید                     Sometimes love seems so far
من اینجا منتظرم                                                                 Ich warte hier
عشق تو را نمی توانم رد کنم                                  Your love I can't dismiss
من اینجا منتظرم                                                                Ich warte hier
+ تاريخ شنبه هجدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 22:15 نويسنده McArthur |

آداب زیبایی که از پیشینیان به ما رسیده همیشه نکته بینی و دور اندیشی  مبدعان آن را تایید کرده است اما گاهی اوقات از رهگذر زمان و از خلال کج فهمی های نسلهای بعد این آداب از دلایل اولیه خود تهی گشته و گاه حتی در مرتبه ای کاملا مغایر با فلسفه اولیه خود قرار میگیرد.

یکی از این موارد مراسم قبل از ازدواج است. به نظر من درست است که عروسی شادی و بزن برقص می طلبد و  .........اما این لزوما به این معنا نیست که ما نتوانیم این شادی را در قالبی متفاوت جشن بگیریم. بحث کادو گرفتن ....خرید و از این قبیل بایدهای عجیب و غریب به نظر من برای کسی که فلسفه قابل اتکائی در ذهنش دارد بی معنی است چون من ایمان دارم که قاطعیت یک فرد اگر آمیخته با منطق باشد بالاخره در ناخودآگاه جمعی اطرافیان با کمی دیر و زود تاثیر می کند و روزی می رسد که آنها او را به خاطر این حرکت شجاعانه نمادین تحسین میکنند و در مقیاس اجتماعی هم ناخودآگاه بذر یک روند زیبا کاشته می شود. بحث جهیزیه را در نظر بگیرید.به جای اینکه با چند کامیون کلی جنس به یک خانه ای وارد شود چقدر زیباست که به مرور بر اساس نیازها و احتیاجات، زوج ها از محل پول جهیزیه که در اختیارشان است و یا اصلا از محل در آمد  خود اقدام به خرید نیازهایشان بر اساس موقعیت و ضرورت نمایند. پدران و مادران ما باید بدانند که بچه هاشان را امروزه با مغز پر راهی خانه بخت کنند خوشبختیشان بیشتر تضمین است تا اینکه با دست پر. به نظر می رسد بهتر باشد خود زوج ها از خودشان سوال کنند که چرا باید  این همه اذیت و فشار برخود تحمیل کنند.

+ تاريخ شنبه هجدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 10:25 نويسنده فاطمه. الف |

روز به روز، دانستن مثل یک الهه زیبایی، بخشی از زیبایی بی منتهای خود را به نمایش می گذارد. کتاب "پیشگویی های آسمانی از جیمز ردلفید" را چند وقتی است که در دست دارم دلم نمی خواهد تمامش کنم. مزه مزه اش می کنم زیباست؛ روزمره گی هایم را از روز مردگی شان نجات می دهد،مخصوصا چند وقتی است که اتفاقاتی برایم پیش می آید که گویا در پاداش اعتماد و باورم به آن مفهوم سیال در فضاست. واقعا که زندگی سراسر شکوه و زیبایی است.

+ تاريخ جمعه هفدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 23:9 نويسنده فاطمه. الف |

در برابر ظلم می ایستم تا آخرین نفس در دنیای خودم ......................چرا که من شرایط موجود را ماحصل سازش با ظلم که نطفه آن با نادانی و نفهمی بسته شده است می دانم.و این به خاطر این  است که می خواهم از زیبایی جهان لذت برم و اگر می توانم در این مجموعه با عظمت به زیبایی آن بیفزایم؛

 همچون طلوع با ابهت یک ستاره در شب کویر .

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 0:14 نويسنده McArthur |

فهم - تلاش- استقلال - خویشتن داری-فهم - تلاش - استقلال -خویشتن داری

فهم - تلاش- استقلال - خویشتن داری-

فهم - تلاش- استقلال - خویشتن داری-

فهم - تلاش- استقلال - خویشتن داری-

فهم - تلاش- استقلال - خویشتن داری-

فهم - تلاش- استقلال - خویشتن داری-۱

فکر می کنم مثل یک ودا این مشق را لحظه به لحظه باید با خودم واگویه کنم.................................

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 0:5 نويسنده فاطمه. الف |

Artist: Celine Dion
Song: I'm Alive

 I get wings to fly  من بالهایی برای پرواز یافته ام

Oh, oh ... I'm alive ... Yeah     آه من پر از انرژی ام


When you call on me    وقتی صدایم می زنی    
When I hear you breathe    وقتی صدای نفس هایت را می شنوم
I get wings to fly   انگار بال در می آورم
I feel that I'm alive    احساس سرزندگی می کنم

When you look at me وقتی نگاهم می کنی                                
I can touch the sky  احساس می کنم آسمان در مشت من است
I know that I'm alive   می دانم که زنده ام

When you bless the dayوقتی تو روزم را تبرک میکنی
I just drift away من خودم را به زندگی می سپارم  
All my worries dieتمام دلواپسی هایم کنار می روند
I'm glad that I'm aliveخوشحالم که زنده ام

You've set my heart on fireتو قلب مرا آتش زده ای
Filled me with loveو مملو از عشقم نموده ای  
Made me a woman on clouds aboveآن موقع زنی را می مانم که بر فراز ابرهایم   

I couldn't get much higherاین من نیستم که بالا می روم
My spirit takes flight  روحم  است که  اوج می گیرد  
'Cause I am alive  چون که من سرشار از انرژی شده ام    


When you reach for meوقتی ما به هم می رسیم
(When you reach for me)..........وقتی ما
Raising spirits highروحم به رقص در می آید
God knows that...خدا می داند که

That I'll be the oneمن کسی خواهم شد
Standing by through good and through trying timesماندگاربا خوبیها از پس لحظهای تب دار خواستن
And it's only begun و این تنها آغاز راه است
I can't wait for the rest of my lifeآه دیگر  نمی توانم بیش از این برای آمدن ادامه زندگی ام   منتظر بمانم                                   

+ تاريخ جمعه دهم خرداد ۱۳۸۷ساعت 23:19 نويسنده فاطمه. الف |

 

اين عکسي است که فضاپيماي «وويجر» از زمين گرفته است. عکسي که زمين را در فضاي بيکران نشان مي‌دهد.
 
«کارل ساگان»، ستاره‌شناس آمريکايي کتابي با همين عنوان نوشته است.

در قسمتي از اين کتاب مي‌خوانيم:

دوباره به اين نقطه نگاه کنيد. همين جاست. خانه اينجاست. ما اينجاييم. تمام کساني که دوستشان داريد، تمام کساني که مي‌شناسيد، تمام کساني که تا به حال چيزي در موردشان شنيده‌ايد، تمام کساني که وجود داشته‌اند، زندگي‌شان را در اينجا سپري کرده‌اند. برآيند تمام خوشي‌ها و رنج‌هاي ما در همين نقطه جمع شده است.

 

هزاران مذهب، ايدئولوژي و دکترين اقتصادي که آفرينندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده‌اند، تمامي شکارچيان و صيادان، تمامي قهرمانان و بزدلان، تمامي آفرينندگان و ويران‌کنندگان تمدن، تمامي پادشاهان و رعايا، تمامي زوج‌هاي عاشق، تمامي پدران و مادران، کودکان اميدوار، مخترعان و مکتشفان، تمامي معلمان اخلاق، تمامي سياستمداران فاسد، تمامي «ابرستاره‌ها» تمامي رهبران کبير، تمامي قديسان و گناهکاران در تاريخ‌ گونه ما آنجا زيسته‌اند؛ در اين ذره غبار که در فضاي بيکران در مقابل اشعه خورشيد شناور است. زمين ذره‌اي خرد در برابر عظمت جهان است. به رودهاي خون که توسط امپراتوران و ژنرال‌ها بر زمين جاري شده، البته با عظمت و فاتحانه بينديشيد. اين خونريزان، اربابان لحظاتي از قسمت کوچکي از اين نقطه بوده‌اند. به بي‌رحمي‌هاي بي‌پاياني که ساکنان گوشه‌اي از اين نقطه، توسط ساکنان گوشه ديگر (که از اين فاصله نمي‌توان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده‌اند.

بينديشيد چقدر اينان به کشتن يکديگر مشتاقند، چقدر با حرارت از يکديگر متنفرند. تمامي شکوه و جلال ما، تمامي حس خودمهم‌بيني بي‌پايان ما، توهم اين‌که ما داراي موقعيت ممتاز در پهنه گيتي هستيم، به واسطه اين عکس به چالش کشيده مي‌شود. سياره ما لکه‌اي گم‌شده در تاريکي کهکشان‌هاست. در اين تيرگي عظمت بي‌پايان هيچ نشانه‌اي از اين‌که کمکي از جايي مي‌رسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد، ديده نمي‌شود.

زمين تنها جاي شناخته شده است که قابليت زيست دارد. هيچ جايي نيست؛ حداقل در آينده نزديک که گونه بشر بتواند مهاجرت کند. مشاهدات، بله؛ استقرار، هنوز نه. خوشتان بيايد يا نه، زمين تنها جايي است که مي‌توانيم روي پايمان بايستيم. گفته شده که فضانوردي تجربه‌اي است شخصيت‌ساز که فرد را فروتن مي‌سازد. شايد هيچ تصويري بهتر از اين، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنياي کوچکش به نمايش نگذارد. براي من اين تصوير تأکيدي است بر مسئوليت ما در جهت برخورد مهربانانه‌تر با يکديگر و سعي در گرامي‌داشتن و حفظ کردن اين نقطه آبي کمرنگ؛ تنها خانه‌اي که تاکنون شناخته‌ايم....

به نقل از سایت تابناک

+ تاريخ شنبه چهارم خرداد ۱۳۸۷ساعت 12:19 نويسنده McArthur |

خدای بزرگ، امروز او به من گفت که ما مهمان خدا هستیم خدا میزبانیست که همه چیز در خانه اش یافته می شود فقط باید این نکته را بدانیم که خدا اهل تعارف نیست و این  برای اینست که یک وقت حق  آزادی انتخاب را از ما نگرفته باشد بنابراین باید به او خواسته هایمان را از هر نوع به زبان بیاوریم

خدای بزرگ من دوست دارم بروم بالکون

به هوای آزاد علاقه عجیبی دارم اینهم لیست غذاها و نوشیدنی هایی که دوست دارم ضمنا دوست دارم لیست پیشنهادی شما را هم ببینم

در مورد خواب در صورتی دوست دارم خواب در زندگی ام باشد که طی آن فرصت تجربه هایی را داشته باشم که سطح آگاهی ام را بالا ببرد.

دوست دارم  با هوشیاری تمام، اجازه ندهم  افکار نا کارآمد به ذهنم بیاید.

دوست دارم تشخیص دهم برای چه اینجا آمده ام؟ قرار است چه کاری را انجام دهم؟

من فهمیده ام اگر فرهنگ مردم – دانایی -  شان بالا برود آنها هم غذای کافی برای خوردن دارند و هم اینکه قادرند به اندازه جمادات و نباتات و حیوانات از موهبت بودن لذت ببرند.

خدا یا به من کمک کن در دور باطل عادتها، زندگی ام نیفتد.

لطفا پول را حذف کن مردم مثل سابق نیازهایشان را از طریق مبادله پایا پای رفع کنند.

اه چقدر فکر کردن به پول از افراد انرژی می گیرد.

دوست دارم در این کاری که فعلا مشغولش هستم خلاقیتم بشکفد و صاحب سبک باشم

فعلا خیلی ممنون من دوباره بر می گردم. راستی لباس راحتی خدمتتان است؟

 

+ تاريخ جمعه سوم خرداد ۱۳۸۷ساعت 23:25 نويسنده فاطمه. الف |

.........NO I CANNOT STOP LOVING YOU........

.......NO I DONT WANT TO STOP LOVING YOU......

به پاس گرامیداشت لحظه های  بی نظیر دوست داشتن

+ تاريخ چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۸۷ساعت 23:58 نويسنده فاطمه. الف |