X
تبلیغات
پارادایم - جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست ...

جاری چون رود.....شاعر چون چشمه....بی پروا چون آبشار

ديده بودم  بعضي ها اشتباهات خيلي واضح مي كنند مثلا يك دفعه شماره تلفن خانه شان يادشان مي رود.یا عینک روی دماغشان است و دنبال آن می گردند  اما ديروز همين اتفاق براي خودم افتاد. شايد اين كار، دلايل مختلفي مي تواند داشته باشد ولي من فكر ميكنم از اضطراب هم باشد. ديروز كه با هول و ولا زنگ زدم به منشي دكتر دندانپزشك تا وقتي را كه به من با هزار منت داده بود كنسل كنم، تازه متوجه شدم  كه وقت من مال چهارشنبه هفته بعد است. خوب، كارت ويزيت هم كه شماره مطب را از آن برداشته بودم روبرويم بود و انگار كه تاريخ 25 اسفندي كه روي آن نوشته شده بود، داشت بهم مي خنديد. با اين اتفاق لازم ديدم يك بازبيني در مورد حجم كارهايم بكنم كه اينجوري ذهنم  ارور ندهد.

گفتم دندانپزشكي حيف است به قضيه شكسته شدن سوزن در ريشه دندان خواهرم كه گل كاري يك خانم دكتر بود اشاره نكنم. شايد خوب نباشد من كه خودم زنم بگويم كار زنها را قبول ندارم ولي متاسفانه تجربه به من فهمانده كه اكثر قريب به اتفاق خانمها در كارهاي تخصصي ضعيف عمل مي كنند حالا به خاطر بافت فرهنگي است يا خودباوري پايين خودشان نمي دانم ولي بهرحال اين كار ايشان هم تاييدي بود به همين طرز فكر من. تازه ايشان بعد از كلي بردن و آوردن هاي خواهرم به جاي اينكه واقعيت را بگويد به او گفته بوده كه ريشه دندانتان كج است و كلا اينهمه درد شما طبيعي است.  بعد كه رفتيم پيش آقاي دكتر ايشان از روي عكس گفتند كه بله قضيه از اين قرار است و شما بايد برويد و قضيه را با ايشان مطرح كنيد. و ايشان موظف هستند كه با هماهنگي خودشان و پرداخت هزينه آن شما را به يك متخصص معرفي كنند تا دندانتان جراحي شود. بماند كه توي اين دو هفته كه من هروقت با خواهرم تماس داشتم دندان درد داشت و مسكن هاي قوي مي خورد و چقدر سختش بود. ...

مانده بودم بخندم يا با خشم يك راست بروم سرش . بامزه اينجا بود كه خواهرم مي گفت جلسه آخر خانم دكتره در كمال تواضع بهش گفته حلال كنيد و من تازه مي فهميدم كه فلسفه اين حلال كنيد چه بوده. خلاصه فكر مي كنم در زمان فعلي، آدم  براي پيشگيري از سركاررفتن هايي از اين دست بايد يك اطلاعات نسبي در مورد مسائل مختلف داشته باشد. تا يك سري از آدمها از اين بي اطلاع بودن به نفع خودشان استفاده نكند. آنهم چه آدمهايي. اين بحث سر دراز دارد يادم نرفته كه چند سال پيش كه براي گرفتن پرينت يك مقاله 50 صفحه اي  به يك دفتر فني رفته بودم. صاحب مغاز قبل از شروع به كار هزينه پرينت را گفت. و تا خودم اشاره نكنم در مورد امكان حذف مارجين ها و تنظيم دو صفحه در يك صفحه اداي آدمهاي ناوارد را در آورد. بگذريم............

از امروز شروع كردم به تميز كردن اساسي خانه. بخشي از آن به خاطر خانه تكاني مربوط به عيد است اما عيد هم اگر نبود بعد از روزها تميزكاري سطحي  بايد اينكار را مي كردم. كثيفي واقعا فكر نكنم توجيهي داشته باشد.  خوب واقعيت اين است كه در زندگي هركس بخشي پررنگ است كه برايش اهميت بيشتر دارد. اما حالا من خودم به شخصه به نتيجه رسيده ام غيراز موارد ناخواسته و اورژانسي سعي كنم از هيچ كدام از كارهاي معمول بنفع كاري ديگر نزنم. به من كه يك جور ناهماهنگي مي دهد بقيه را نمي دانم. يك جور نارضايتي. يك جور اشتباه ديدن تاريخ كارها....

+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 23:35 نويسنده شهریار شب |