در هر کاری اصولا تجربه خیلی مهم است مثل یک پسنداز با ارزش می ماند. یکی از افسوس های من بر می گردد به این قضیه که کاش با تجربه های فعلی ام به کارهای سابقم و علی الخصوص به روابط سابقم بر می گشتم.اصولا تجربه کاری هرچه بیشتر باشد میزان حرف زدن کم می شود یا لااقل به جا و به حد نیاز حرف زده می شود. در مورد من که حرف زدن و توضیح دادن زیاد ناشی از احساس عدم امنیت است. من اگر می توانستم به دلیل زیاد حرف زدن و علی الخصوص حرف زدنم با تن صدای بالا پی ببرم خیلی خوب می شد. صدا گفتم یاد این قضیه افتادم که اخیرا چند نفر به من گفته اند که صدایم برای خواندن خوب است و گوش نواز ......یک چیزی که جلوی هنرنمایی مرا می گرفت این بود که متن ترانه ها را کامل بلد نبودم. حالا تو فکر هستم که متن ترانه ها را بیشتر دقت کنم. مطمئنم اگر به برنامه هیئت ژولی بود یا ژوری در تیوی پرشیا راه پیدا می کردم صد در صد به مرحله دوم می رسیدم ..شاید به این قضیه به طور جدی بپردازم.........................
کولی ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پای من خسته از این رفتن بود قصه ام قصه دل کندن بود.......
کاش الان یکی بود برای من چایی می آورد .....حمام هم باید بروم و آشپزخانه هم که صدایم می زند طبق معمول.....
یک ایراد بزرگ ماها این است که سریع می خواهیم به نتیجه برسیم بدون در نظر گرفتن باید ها و پیش نیاز های مسئله پیش رو.....در مورد زبان هم خانواده های عزیز توقع دارند که بچه هایشان یک شبه راه صد ساله بروند.من تا قبل از این تلاشم این بود که این قضیه را به خانواده ها حالی کنم و لی دیگر از این تلاش عبث دست بر خواهم داشت.
یک جمله ای هم توی تلفن به سیروس گفتم که بهتر بود نمی گفتم چون آشفته ام می کند .خوب چیکار کنم من فضای آن کافی شاپ را نپسندیدم قهوه نشان تمدن است واقعا واقعا شاید من فقط دلم رفت از این بابت که یاد دوران دوستی ام افتادم .امروز هم این فرصت دست داده باید سریع کارهام رو بکنم و بعد خودم را خوشگل کنم و به دیدار ستوان یکم مک آرتور بروم..........تصمیم گرفته ام چند تا از کوک های مغنعه ام را بر دارم توضیحش بماند برای بعد......

