تبليغاتX
پارادایم - مه و آفتاب
مه و آفتاب 88/03/14 12:50

هم خوشحالم

هم آرام........دانستن این قضیه که باید به ناخودآگاه خود راه یابم، حسی از پذیرش خود به من بخشیده که برایم تازه گی دارد. به این حس خزنده و کند بیشتر می توانم اعتماد کنم تا آن خواست های قوی که از درون بی تابم سرچشمه می گیرند......با صبوری منتظر می مانم تا باورهایم از مه کج فهمی ها و باورهای مریض گونه به در آیند، آنوقت به پیش خواهم رفت........ این روزها فقط تماشا میکنم..از زندگی راضیم و از دست آوردهایم در رابطه با عشق.......در این روزها چقدر از سایه این درخت که روزی نهالی کوچک و بی مقاوم بود اما با ایستادگی و ایمان ما سایه ای اینچنین بزرگ و فرح بخش پیدا کرده است جدا لذت می برم...روزگاری این نهال فقط توجه می خواست و این گاه خسته کننده می نمود اما حالا نهال به من ومک آرتور جوان و عزیزم خواب راحت را هدیه می کند. این کودک حالا برای ما نان تازه ....... روزنامه و.....می خرد، از سرو کولمان بالا می رود ....بهانه گیری هایش هم زیبا و خواستنی هستند....

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |