تبليغاتX
پارادایم - هوا را از من بگیر اما دوست داشتنت را هرگز

می دانم که خنده دار است.....من ردپای دوست داشتن تو را در جای جای وجودم می بینم اما اصرار دارم که این دوست داشتن به زبان بیاید بی هیچ توجهی به غرور مردانه ، اما بس زیبای تو.........این لجبازی از کودکی با من بوده و هنوز هم که بزرگ شده ام، آن را چون نشان کودکی با خود دارم........

وقتی دست به موهایم می کشی مثل یک آفتاب تمام یخ های وجودم که با اضطراب و بدبفکری به آنها مجال حضور داده ام ، آب می شوند.من موسیقی این رودی را که راه می افتد دوست دارم.....مثل دیوانه ها هراز گاهی دوست دارم که تلخ شوم تا از این احساس که مبادا شیرینی ها  یکنواخت شده است، رهایی یابم. خیلی خوشحالم خیلی خوشحال

که اینقدر می بینم می فهمی......آینه کدر می شود اما تا بحال بعد از هر کدر شدنی، قسم می خورم که تو را شفاف تر دیده ام و باورم شده که رابطه ما بسیار عمیق تر از این حرفهاست.........مخصوصا وقت هایی که فکرم را می خوانی و غافلگیرم می کنی .می دانی مک آرتور من همینم که می بینی مصمم برای تغییر اما زود دچار ترس و ناامیدی می شوم.من اصرار دارم احساساتم زنده نگه داشته شوند درست مثل روزهای اول آشنایی.......دیروز که مخصوصا بیرون درمانگاه منتظرت بودم فقط می خواستم  بعضی ها از اینکه سر قرارم، نگاه سنگین به من بیندازند و من بی تفاوت نگاهشان کنم.......دوستت دارم......من در خانه تو بزرگ می شوم.. و خوشحالم اینقدر زندگی آرام و رو به جلویی داریم....... باور بکن در هیچ یک ازکارهای غیر منطقی خود، به خود حق نمی دهم......این گرد و خاک ها را نبین ،آنها فقط برای این هستند که باران ببارد.فقط همین

می بوسمت.........

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |