تبليغاتX
پارادایم

پازل وجودم را که در آن رفتارهای مختلف، ناشی از الگو  سازی من از افرادی بوده است که به هر دلیلی وارد زندگی من شده اند را به هم می ریزم من می خواهم این قضیه را آگاهانه کنم من نمی خواهم امتداد شخصیت هیچ کس باشم من فردیت خودم را می خواهم من نمی خواهم یک الگوی تکراری باشم با تجربه های تلخ و شیرین یکسان.

ممنون از مک آرتور که همیشه یک تلنگر زیباست برای دنیای من.

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

داستان یک ابر 88/07/30 12:34

احساس می کنم که مقطع خاصی در زندگی من آغاز شده است. مقطعی که در آن آگاهانه متوجه هستم که چگونه  از برخی باورهای خود، بی هیچ تعصبی دست می شویم. احساس آرامش میکنم آرامشی از جنس اطمینان . من خودم را و حتی سایه ام را از مکان ها و افرادی که روزی به هر عنوان  دلمشغولی من بودند  کنار می کشم.........

 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

دشتهایی چه فراخ!
کوه هایی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می آید!
من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم:
پی خوابی شاید ،
پی نوری ، ریگی ،  لبخندی.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

ابن جملات زیبا و الهام بخش را از سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای  برداشت کردم.........

در مورد اسما حسنی بود و اینکه وقتی به کسی اسمی می دهیم او در حیطه اسمش عمل میکند مثل یک گل که گل است و مثل یک گرگ یا مار که شبیه اسمشان می شوند اما خدا همه اسمه است و حیطه خاصی برایش متصور نیست .......انسان هم از آن مخلوقاتی است که برایش حیطه معلوم نشده در عین تبدیل شدن به یک موجود متعالی او می تواند یک گرگ هم باشد و البته که گرگ به خودی خود زیباست اما یک انسان گرگ نما اصلا زیبا نیست.............ذکر نامهای خداوند - به عنوان یک آگاهی برتر- به خاطر این است که ما تبدیل به آن اسمها شویم والا از یک ذکر بی روح کاری ساخته نیست........

پی نوشت: امروز روز جمعه است و من بسیار سرحال هستم........و خوشحال و متشکر

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

بازم بازم بازم من سعی می کنم که در روابطم هیجانی نشم.............................

من می توانم می توانم می توانم بسیار معقول عمل کنم بسیار معقول ...

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

حالا می فهمم لوس بودن در بزرگسالی یعنی چه؟یعنی میدان دادن بیش از حد به ناخودآگاه- اگر نا خودآگاه را بخش هیجانی وجودمان تصورکنیم که منطق بر آن حاکم نیست-اشتباه است که گاهی برخی بلند پروازی هایم را و حتی نارضایتی های به اصطلاح فلسفی ام را به حساب متفاوت بودن و برتر بودنم می گذارم آنها در واقع شکلی از بازی های است که ناخودآگاه سرم در می آورد . با گفتگو های درونی بی حاصل و من چقدر بهش میدان داده ام . از این به بعد خوب می دانم چگونه مثل یک مادر دانا تربیتش کنم. غرق شدن در تصورات باید حد و حصری داشته باشد. اجازه نمی دهم دیگر به هر حوزه ای که دلش خواست همین طور سرش را بندازد پایین و برود. ما برای یک زندگی زیبا و هدفمند به یک ناخودآگاه هدایت شده نیاز داریم و بلوغ از نظر من یعنی این؛ که ظاهرا من خیلی از آن فاصله دارم.................
نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

امروز یک تلگرافی دستم رسید از طرف ذهنم از من خواهش کرده بود قدری به صدای درونم گوش بدهم و اضافه کرده بود که فقط و فقط در این صورت به جواب سوالاتم خواهم رسید.........

کمی فکر کردم بعد متوجه شدم گاهی وقتها، بویژه برای نزدیکان چگونه سعی می کنم نمایش بازی کنم و آرام به نظر برسم تا مبادا آنها را هم مشوش کرده باشم، در حالی که ذهنم مشغول است.

فهمیده ام که آرامش و احساس خوب داشتن، به راحتی خودش پا در می آورد و به سراغ دیگران می رود و همینطور احساس بد اعم از نگرانی، اضطراب و ......نیازی به ابراز ندارد....

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

love u cyrus much

چقدر شوهر خوب است. آنهم از نوع سیروسش

دوستت دارم عزیزم این هدیه مال تو

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

نیاز و نماز 88/07/14 1:5

تکرار آگاهانه کاری واحد، در اثر مرور زمان، به کانونی برای منظم کردن افکار شما تبدیل می شود.

این نظم را زمانی احساس کردم که به تبعیت از مک آرتور به تمرین خط پیوسته انگلیسی روزی به مدت پنج دقیقه، تقریبا در ساعتی مشخص پرداختم. اتفاقا جالب بود که چند روز بعد دوستی در مورد فلسفه نماز صحبت می کرد و می گفت نماز صرفا وسیله ای برای ایجاد نظم در زندگی است و.........

من نماز می خوانم خودم گاهی معمولا وقتی که بسیار مستاصل باشم اما به شیوه خودم، فقط صورتم را می شویم، سرم را شانه می کنم  یک آرایش جزئی و همینطور می ایستم و نماز می خوانم سرباز اما امیدوار در هر ساعتی از شبانه روز......... نتیجه بسیار عالیست. راحت خودم را می بخشم و احساس می کنم که برای جبران اشتباهاتم فرصت دارم.احساس می کنم وقتی نیازهایم را بر خدا عرضه کردم یک شعور بسیار هوشیار و جدی در حال بررسی خواسته هایم  است.....

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

شب جمعه ساعت ۸ شبکه سه سیما شما را به تماشای سینمایی «آرزوی مرگ » دعوت میکند.
نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

خانم عزیز 88/07/09 10:17

بله بحث سر این بود که ما بتوانیم به چرائی کارهایمان اشراف داشته باشیم و همین جور قطره ای عمل نکنیم.دست از مقصر کردن این و آن بر داریم و شروع به ساختن خودمان بکنیم. سر نخ کارهایمان یا بخصوص روابطمان را در عرصه اجتماعی بررسی کنیم. از آدمهایی نباشیم که اساس رفتارشان خشم یا علاقه  صرفی است که از ناخودآگاهاشان سرچشمه می گیرد. ما می خواهیم همه را خودآگاه کنیم.

عروسک های خیمه شب بازی نباشیم که نفهیم زندگی مان چگونه می گذرد قبول کنیم که تمام رویدادهای آن را رفتارهای درست یا غلط ما رقم می زند که ریشه در افکار ما دارد. این دید به ما می قبولاند که چقدر در زندگی خود حضور فعالی داریم و الکی به انتظار یک چوب جادویی نیستیم....آخ بگم خدا چکارش کنه کسانی را که تخم لق متفاوت بودن و رویایی فکر کردنی را در مخ من چنان کردند که اینقدر برای واقع بینانه فکر کردن باید تلاش کنم....................

چرا صاف نمی شینی آخه..............

چرا به مامانت هی زنگ می زنی آخه

چرا درس می خونی آخه

چرا سر کار می ری آخه

چرا ازدواج می کنی آخه

چرا از خیابون که رد می شی فکرت مشغوله آخه

چرا تعارف می کنی آخه

چرا سرت در د می کنه آخه

چرا آخه

چرا آخه

آخه چرا

آخه چرا............

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

 

 چند روزی است که برای دقایقی حین راه رفتن آگاهانه نسبت به وجود پاهایم راه می روم و از آنها لذت می برم، پاهایی که می توانستند نباشند.......

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

IQ or EQ 88/07/05 10:3
   هوش هیجانی

رفتار انسان به گونه ای کلی  نتیجه امیال، عواطف و اندیشه های اوست. اگر این عناصر باهم موافق و همکاری خوبی داشته باشند، برای فرد خرسندی به ارمغان می آورد و اگر یکی از آنها از حد خود خارج شود،تزلزل و مشکلات شخصیتی فرد آغاز می شوند. اصولا هرگونه زشتی از نبود نظام و هماهنگی میان انسان و طبیعت، انسان با انسان دیگر یا میان انسان با خودش حکایت می کند. از این روست که حکیم فرزانه افلاطون فضیلت را هماهنگی در عمل می داند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

این روزها  مطالب جالبی در مورد "بودن" سر راهم سبز می شود. یکی از این مباحث قضیه هوش هیجانی است که به تفصیل در موردش خواهم نوشت....بسیار هیجان دارم که گوشه هایی از آن آن را به زبان عامیانه در همین پست بیاورم ولی حیفم می آید...بنابراین خود مطالب را بدون دخالت قضاوت شخصی خواهم آورد...........

این روزها چقدر به من خوش میگذرد.

این روزها مک آرتور وقتی خواب است لذت می برم صدها بار بروم و دیدش بزنم...............

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |