تبليغاتX
پارادایم

یک زمانی -و شاید به نوعی هنوز هم- کار من نسخه پیچیدن برای دیگران بود.البته قطعا تحت عنوان مهربانی و یک مسئولیت انسانی. الان فهمیده ام که همانگونه که هر کسی به حکم غریزه راه رفتن را می آموزد، نحوه تعامل صحیح با زندگی را هم یاد می گیرد. بعضی ها زودتر بعضی ها دیرتر بستگی به همت و خواست طرف دارد.

آگاهی را نمی توان تزریق کرد.چرا که هر کسی دنیا را از طبقه آگاهی خودش می نگرد. من اصولا به اسم خیر خواهی خیلی در زندگی بقیه دخالت می کنم اما تازه فهمیده ام همه ما انسانها گویی از کوهی بالا می رویم برخی ها در قسمتهای مختلف کوه، برای همیشه اتراق میکنند نمی توان به آنها اصرار کرد همینطور نمی توان به هر کسی گفت از کدام سمت حرکت کند ممکن است در این میان کسی کمک بخواهد و دست نیاز به سمتمان دراز کند که وظیفه ما کمک کردن است در غیر اینصورت نباید این واقعیت را ندید بگیریم که  هر کس با سرعت خاص خود و با قدم های خود این مسیر را می پیماید و ممکن است اصرار داشته باشد و یا اصلا نیاز داشته باشد بعضی از مسیرهای اشتباه را خود امتحان کندحتی چند باره.............

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

گاد مادر 88/06/22 14:10
یه کوچولو سطح آگاهیم ترک خورده، قشنگ دارم احساس می کنم، یکم از بیرون پیداست..........

امروز صبح در یک اقدام بی سابقه بعد از خوابی که دیدم وهمچنین شنیدن مکرر نام حضرت علی (ع) که به یتیمان گره خورده، تصمیم گرفتم در آینده در صورت استطاعت مالی و روحی حداقل دو دختر بچه را به دختر خوانده گی قبول کنم...............

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

غربال کردن 88/06/18 8:47

.......من در این روش فقط و فقط افکاری را در ذهن خود سیال نگه میدارم که اساسا یک محصول مثبت عینی داشته باشند مثل تمرکز در مورد خرید یک شی ء یا ایجاد یک امکان که زندگی را دلپذیر تر کند. و پرهیز از افکاری  که به گذشته گره می خورند و یا موهومات و افکار به ظاهر قشنگی که فقط باعث می شوند من در خود بیشتر بپیچم..............

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

شاید ازدواج از آن موقعیت های  نابی ست  که در آن بازخورد رفتار خود را بهتر می توان دید و به تقویت آن یا از بین بردن آن اقدام کرد.خوشحالم که حالا این فرصت زیبا به برکت مک آرتور عزیزم برای من پیش آمده. حالا به پیشنهاد زیبای او در موقعیت های پیچیده ما می توانیم با یک سوال همدیگر را در جریان وضع روحی خود قرار دهیم- هرچند که این روزها این قضیه حسابی محل مزاح ما شده- قضیه به این صورت است که از هم سوال کنیم یا حدس بزنیم که طرفمان در چه کانالی است، کانال 1 الی 6 اگر شخص بگوید که کانال ا یا 6 بسیار خطرناک است، چون از نظر هیجانی در اوج اوج یا در پایین ترین نقطه است. چنین آدمی بالاخره قدری خطرناک است و نباید تصمیم های مهم بگیرد. ایده آل ترین کانال کانال سه است .هرچند من همیشه کانال 6 هستم. ها ها

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

به دنبال آگاهی هستم، چیزی که تمام پیشرفت های بشری مدیون آن است.متاسفم که تجربه های من، بویژه تجربه هایم از خلال کتب درسی و سالهای مدرسه- که قسمت اعظم عمر عزیز مرا در تصرف خود داشتند- اگرچه ظرفیت ذهنی مرا افزایش داده اند ولی هیچیک کاربرد عملی محسوسی در زندگی ام نداشته اند.

حالا برای من بزرگ ترین چالش این است که افکار و ذهنیاتم را از مرحله ناخودآگاه به خودآگاه عبور دهم. احساسات و اعمالم ، یک مبنای عقلی و عملی داشته باشند. پرداختن به موهومات  و نظریات قشنگ، شاید برای کوتاه مدت حس برتری و روشنفکری مرا ارضا می کرده اند اما در دراز مدت هیچ دست آوردی برای من نداشته اند. من  در اکثر وبلاگ های امروز، آگاهی را گونه ای رخوت و عقب نشینی و شب بیداری  و قهوه و .........می بینم و این درحالیست که کامپیوتر و امکانات آن که زیر دست ماست و بی شمار پیشرفتهای دیگر مادی و معنوی برخاسته از دل آگاهی بوده اند. از فکر و اندیشه کسانی بوده است که پشت کامپیوتر نشستن هایشان هم از روی برنامه بوده و......

حالابرای من  از بین افراد چه زنده و چه مرده، کسانی حرفی برای گفتن دارند که مستقیما مسائل و چالش های روزانه را درک و لمس کرده اند.کسانی که آنها را در زندگیُ ناخودآگاهشان راه نمی برد بلکه راهنمای آنها گونه ای آگاهیست که آن را از دل تلاش وانضبلطی روحانی و فکری به دست آورده اند آنهم نه درخلوت که در متن واقعی زندگی .

حس بسیار زیباییست به محض اینکه آگاهی به کارهایم بویژه به  روابطم نفوذ میکند، احساس می کنم بخشی از من که قبلا در سایه بوده حالا به وضوع برایم قابل رویت شده است. برای من علی الخصوص که واقعا ذهن بسیار سمجی دارمُ دانستن این قضیه، سعادت بسیار بزرگیست.

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است،
در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است.

عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است،
شیشه‌ی ماه ز طاق فلک انداختن است.

سلطنت، نقد دل و دین ز کف انداختن است.
به‌یکی داد جهان بردن و جان باختن است.

حکمت و فلسفه را همّت مردی باید،

تیغ اندیشه به روی دو جهان آختن است.

مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست،
از همین خاک، جهان دگری ساختن است.۱
 
۱-محمّد اقبال لاهوری
 
پی نوشت: نوشته شده توسط من جهت مک آرتور  در تاریخ ۸/۶/۸۸

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

این حس زیبا برایم تازگی ندارد گاه یک روز یک ماه و حتی برای دقیقه ای هم که شده آن را احساس کرده ام . آن حس زیبا احساس گونه ای آرامش است که بدنبال بی طرفی نسبت به اتفاقات و اعتماد شدید به نیروی برتر  یا همان دانای کل در من ایجاد می شود. خیلی  خدای مهربان را شاکرم...........

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |