سبزی و..........آه فردا روز آش رشته هم است . دیگر چه می خواهم
همراهی خوب و عاقل
تنی سالم
......![]()
![]()
و ذهنی سرشار از دغدغه فهمیدن
این لحظات زیبا را هرگز فراموش نمی کنم و آن را برای همه آرزو می کنم.![]()
از خود سانسوری در برابر آن چهره انسان آرمانی که در ذهنم دارم هیچ شاکی نیستم و هیچ رنج نم یبرم چون همیشه نتایج خوبی گرفته ام![]()
اگر کسی یا اتفاقی به دلیل ضعف من یا هر دلیل دیگری موفق شد در من حس منفی ایجاد کند پیغام این نماد چیست؟
- در فکر برخورد متقابل نباش. دعا کن روز به روز در ارتباط پیدا کردن با زندگی، خبره تر شوی
-و همیشه تلاش کن با ذهنی رها به تعاریف معقول و جدیدی از مفاهیم انسانی برسی
ادامه ندهید متوجه شدم ![]()
- آفرین جایزه تو یک خواب راحت و آرام است ، ارزانی چشمهای مضطربت باد و من در رویایت مثل یک چشمه خواهم تپید................
"چون با کوه همنوا می شوم چون عقابی ام بر فرازش در پرواز "
امروز خدا را شکر، پس از مدتها درمورد اهمیت مدیریت به نتایج کاربردی خوبی رسیدم. تعاریف زیادی در مورد مدیریت گفته شده است اما مدیریت به طور ساده یعنی کسی که توانایی سازماندهی امکانات و افراد - و البته در وهله اول خودش را- به بهینه ترین شکل داراست. قضیه از دو حالت خارج نیست یا شما توانایی سامان بخشی به شرایط مادی و معنوی خود را دارید یا ندارید. اگر ندارید و خواهان پیشرفت در زندگی هستید( علی الخصوص به عنوان یک ایرانی
)، متواضعانه آن را به یک فرد متخصص بسپارید البته مطمئنا این کار هزینه هم دارد که به خاطر نتایج ارزشمند آن صد در صد می ارزد.در اینجا بد نیست به تجربه جالب شرکت گلد استار اشاره کنم .این شرکت معظم کره ای در آستانه شکست خود با پیشنهاد مدیری مواجه شد که مدعی بود در قبال دریافت مبلغ میلیاردی می تواند اعتبار از دست رفته و موفقیت این شرکت را تضمین کند . فکر می کنید اساسی ترین کاری که این مدیر انجام داد چه بود ؟او فقط جلوی اسم شرکت یعنی گلد استار کلمه لاکی را اضافه کرد و آن شد" LUCKY GOLD STAR "یا مخفف آن" ال جی" که حتما اگاهید که چگونه هم اکنون این نام بیشتر بازار مصرف را در اختیار خود دارد.
هستی، همواره راه را به کسی نشان می دهد که می داند کجا می رود.
"یک مخترع"
امروز تا این ساعت، خدا را شکر و گوش شیطان کر روز رضایت بخشی داشته ام،
پیش از ظهر به این فکر می کردم که من نباید با این آرزوهای دور و دراز بچه دار شوم.اما شما این حرف را بشنوید ولی باور نکنید چون همین عصر که از بیرون به خانه بر میگردم و می پرم بغل مک آرتور همه اینها می شود کشک
به همین دلیل ساده......کار اشتباهیست که شما از زنها که مثل رنگین کمان خودشان هم نمی دانند چرا هزار رنگ می شوند توقع زیادی داشته باشید.
پی نوشت:فعلا بی خیال حقوق زن و این صحبتها..............
آواز، آواز مي جوشد در جانم آواز ،آواز تا هستم مي خوانم از توست اي عشق گرمي در آوازم از توست از توست اين شوق اين پروازم اينجا آنجا هر جا هستم آواز پرواز تا در دنيا هستم آواز با عشق پيمان بستم با عشق با عشق مي خوانم تا هستم۱ شاعر این شعر نمی دانم کیست ولی این شعر را با اجرای زیبای استاد محمد نوری به یاد دارم.
نمی دانم داستان از چه قرار است اما افرادی که زیاد کتاب می خوانند و علی الخصوص در وادی ادبیات هستند و احیانا دستی در نوشتن هم دارند، به صورت غیر متواضعانه ای خودشان را متفاوت می دانند. انگار کل معضلات جهان را می دانند و فکر می کنند اصلا این کلاف آنقدر پیچیده است که پرداختن به آن بی فایده است. فکرش را بکنید بعضی از آنها که دیگر قضیه را زیادی جدی گرفته اند معتاد هم می شوند و اغلب برای اینکه منتی هم سر فهمیدن داشته باشند چای پررنگ و قهوه هم در بال و پرشان زیاد است و مباحث فلسفی هم می کنند چه کارها آدم خنده اش می گیرد.
با مزه تر اینکه من خودم هم همچنین حسی دارم حسی که قل قلکم می دهد فصل مشترک من با این دوستان در این است که من هم شدیدا احساس متفاوت بودن و احساس بزرگی و فیلسوف بودن دارم اما با این تفاوت که از دنیا نا امید نیستم اگر من اگر من روزی به نویسنده قهاری که دائما در خواب می بینم بدل شوم یکی از رمانهایی که حتما می نویسم نوشتن یک زندگی نامه مجدد در مورد خودم است با این تفاوت که گویا از همان بچگی در آمریکا زاده شده ام جایی که از آزادی هایی را که دارند ما حتی در فیلم هایمان هم نمی بینیم گویا که از کره دیگری آمده باشند......![]()
![]()
![]()
نمی دانم تا چه حد محدودیت هایی که پیش روی ما وجود دارد خود خواسته و خود ساخته است و آیا دیگران در ساختن این سدها چقدر نقش داشته اند ؟آیا همه این شرایط را خودمان به وجود آورده ایم یا ممکن است به ناچار در دام اضطراب دیگران گرفتار شده ایم ؟راه رهایی کجاست ؟
دوستی گلدانیست که دمیده است در او تازه گلی
چهار فصلش همه سبز، آشتی شاخه او عطری از عاطفه در او جاری،
تارش از مخمل عشق پودش از مخمل ابر،
سینه اش برکه باران بلور بر لب هر برگش نقشی از خنده شیرین بهار
بشکند روزی اگر شاخه ای از این گل سرخ دل ما میشکند...
دوستی میمیرد...
آشتی میرود از خانه ما...
میشود پای خزان باز به کاشانه ما...
شاعر:ناشناس
با نگاهی واقع بینانه می دانم که برای نوشتن کتاب، البته کتابی که حرفی برای گفتن داشته باشد،می بایست حالا حالا ها مطالعه کنم و تجربه داشته باشم...
اما این روزها مثل آدمی می مانم، بی تاب
،سرشار ازکلماتی عاشقانه در برابر محبوب راستین خود..اما سخن گفتن نمی دانم .. با این همه به معجزه امیدوارم. اینکه یک باره شوکی این لالی زبانم را برطرف کند.و این خود به سبکی منحصر به فرد از من بیانجامد.![]()
![]()
![]()
![]()
امروز تولدم .....مبارک مبارک مبارک
از کلیشه شدیدا بیزارم..کیک..سالاد اولویه...شام....
فلذا بی خیاله جشن .............![]()
![]()
نکته ای که شدیدا به آن فکر می کنم .این است که شخصیت انسان مثل یک تصویر پشت ابر هرچه به خود آگاهی می رسد، یک بخش از آن ظهور پیدا می کند و این تولدی فراتر از تولد شناسنامه ای اوست .وای چقدر سخت شد.
کاری را که دوست دارید انجام دهید، در اینصورت دل خودتان را راضی کرده اید و وقتی دل شما راضی باشد این رضایت خاطر و شادی حاصل از آن، در محیط پیرامون شما منتشرخواهد شد و این گردباد شادی،بی شک دیگران را هم در خواهد نوردید.
پی نوشت: یه چیزی در مایه های زیستن افسانه شخصی.
اگر بدون ملاحظه و با عجله، کلی گوشت آنهم با پوست و پلاس داخل یک چرخ گوشت بریزید، بلافاصله خاموش می کند و شما مجبور به دوباره کاری می شوید. اینکه آن را باز می کنید و تیغه اش را تمیز می کنید. و اگر آدم خوش حافظه ای نباشید به خاطر این بیدقتی کوچک، کلی وقت از دست می دهید.
امروز داشتم فکر می کردم دقیقا گاهی اوقات این اتفاق در مورد من می افتد درست زمانی که به خاطر بلندپروازی یا عدم صراحت خاموش می کنم. وآنوقع مک آرتور
چقدر با حوصله و مهربان کمکم می کند.![]()
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت
باغ ها را گرچه دیوار و درست
از هواشان راه با یکدیگر است
شاخه ها را از جدایی گر غم است
ریشه هاشان دست در دست هم است
بلبلان را عشق با روی گل است
آنچه از دریا به دریا میرود
از همانجا کامد آنجا میرود
از سر که سیلهای تندرو
وز تن ما جان عشق آمیز رو
"مولانا"
وقتی سر کارم نیستم، یعنی دارم بحث می کنم..مباحث داغ فلسفی
..سوالات زیبا و حرفهای قشنگ.
اما اینطور به نظر می رسد که اگر در دنیا کسی کاری از پیش برده فقط با عمل بوده نه با حرف ![]()
و اگر در دنیا سوال و جواب بدرد بخوری بوده باز هم از آدم اهل عمل نقل قول شده ............
دوست دارم این لحظه های بی بازگشت را به باارزش ترین و مفید ترین حرکات بگذرانم.![]()
اما شما مک آرتور، ممنونم که همیشه با حوصله مثل یک صخره به بی قراری های دریای وجودم پاسخ می دهی؛ میدانی من برای رسیدن به ثبات به این سوال و جواب فعلا نیاز دارم.
دوستت دارم........![]()
![]()
![]()
![]()
در پی علاقمندی ام به قانون جذب، خواهرم وبلاگ راوی را به من معرفی کرد.خودش نیز از طریق جستجو در گوگول آن را یافته بود.
من خود پس از آن ضمن استفاده از مطالب آن، همیشه آن را به عنوان یک مجموعه مفید به بقیه معرفی می کردم تا اینکه...........
من فکر می کنم همه ما در برهه ای از زمان حس گم کرده گی راه می کنیم ...مهم این است که خواستمان این باشد دفعات این لحظات ابری کم شود و ما از آن در ذهن خود به عنوان یک مورد گذرا یاد کنیم.
برای دوست خوب، آرزوی عزیز، آرزوی موفقیت می کنیم.![]()
![]()
جوات شدن یک روند بسیار خزنده ای است. معمولا شما خودتان متوجه این قضیه نمی شوید . به تدریج به دلیل نوع پوشش،نوع حرف زدن و کلا طرز فکر که حاصل محیط و سبک زندگی شماست، در یک گروه بندی خاص قرار می گیرید. کم کم با پیشی گرفتن نسلهای جدید شما به یک آدم دهه فلان نسبت داده می شوید.با این سیل اطلاعات به روز بودن کار سختی شده .گاهی هم نسل جدید در جوات شدن از شما پیشی می گیرند .یعنی الزاما همرنگ نسل جدید بودن به معنی جوات نبودن نیست!شاید با این پیچیده گی مفاهیم تنها بتوان به اصل لذت مومن بود.

