تبليغاتX
پارادایم
پافشاری 87/06/31 16:40

" هیچ چیز در دنیا، جای پافشاری و مقاومت را نمی گیرد.استعداد را نمی توان جایگزین آن کرد، این روزها چقدر آدمها ی با استعداد ناموفق می بینیم؟نبوغ هم همینطور، نبوغ هایی که هیچ وقت به جایی نرسیده اند. دیگر به صورت ضرب المثل درآمده اند. تحصیل هم جای پشتکار را نمی گیرد،چون دنیا پر است از الکلی های تحصیل کرده و باسواد.پشتکار و اراده قدرتهای مطلق هستی اند، شعار"ثبات قدم و عزم راسخ" تاکنون همه مشکلات نسل بشر را حل کرده و از این به بعد هم حل خواهد کرد"۱  کالوین کولیج

یک ضربه بزرگ، ابتدا ضربه کوچکی بوده که ادامه پیدا کرده.......

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

از خواندن رمان "میرا" نوشته کریستوفر فرانک، ترجمه لیلی گلستان لذت بردم.خواندنش را به دوستان پیشنهاد میکنم.
نوشته شده توسط McArthur  | لینک ثابت |

شهود 87/06/26 22:32
نمی دانم تعریف معمول از شهود قلبی چیست اما من اخیرا به این نتیجه رسیده ام که احساس شهود یعنی لحظه احساس یگانگی با جهان و مملو شدن قلب از هیجان بودن .......یک جور ولع عجیب برای نوشیدن لحظه به لحظه روز .

 امروز که در تاکسی بودم، برای لحظه ای کوتاه چنین حسی به من دست داد  و من ساعت ها مست آن لحظه بودم..........خدایا سپاس

صداي آب مي آيد

صداي آب مي آيد، مگر

 در نهر تنهايي چه مي شويند؟

لباس لحظه ها پاك است.

ميان آفتاب هشتم دي ماه

طنين برف، نخ هاي تماشا، چكه هاي وقت.

طراوت روي آجرهاست، روي استخوان روز.

چه مي خواهيم؟

بخار فصل گرد واژه هاي ماست.

دهان گلخانه فكر است.

سفرهايي ترا در كوچه هاشان خواب مي بينند.

ترا در قريه هاي دور مرغاني بهم تبريك مي گويند.

چرا مردم نمي دانند

كه لادن اتفاقي نيست،

نمي دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آب هاي شط ديروز است؟

چرا مردم نمي دانند

كه در گل هاي ناممكن هوا سرد است؟

سهراب

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

ناشکیبایی 87/06/21 18:51
دیوارهای " بهشت"  پدیدارند ولی دوست دارم دروازه های آن زودتر به رویم گشوده شود.
نوشته شده توسط McArthur  | لینک ثابت |

ایمان 87/06/18 10:31

بالاخره من خود عملا متوجه شدم ، ایمان به هر چیز و هر کس و هر رویداد در صورت استمرار به حقیقت می پیوندد.این نکته طلائی ، که فکر می کنم از خیلی وقت پیش زندگی دوست داشته من بفهمم ، دانستنش باعث شده ولع و شور عجیبی در من برای ورق زدن هرچه بیشتر صفحات زندگی ایجاد شود.

ایمان داشته باشید یک کار شدنی است می شود.ذره ای تردید یعنی آماده ساختن پیشاپیش خود برای پذیرش عدم تحقق خواسته تان، یعنی کمک به سنگین شدن کفه دیگر ترازوی..................

 اینجا،مراتب سپاس خودر از تمامی اشخاص و رویدادها و نهایتا زندگی به خاطر نقش طلائی خود در این روند  اعلام می دارم.

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

"مک آرتور .......گل پسر، امروز هم لازم شد بگویم خیلی دوستت دارم"

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

در جستجوی من 87/06/15 10:33
به خود سانسوری هایی که در گذشته خود، در مقاطع مختلف  داشته ام، خنده ام می گیرد.تکلیف دروغ گویی به خود را چگونه می توان تعیین کرد؟

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

احساس شادمانی خاصی دارم ...........از وقتی که تمرکز کرده ام با دنیای درونم بیشتر آشنا شوم از امکاناتی که در آن است احساس خوشبختی می کنم.احساس ثروت، آرامش ........

ایمان پیدا کرده ام که هیچ حادثه ای خوب یا بد،در زندگی ام بدون رضایت باطنی من، امکان ندارد روی دهد.

فکر می کنم آزادی واقعی یعنی، در اختیار گرفتن و تصاحب قدرت های شگفت انگیز روح، و استفاده از آن برای یک زندگی سراسر شادمانی......................

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

 

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

 

 

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

۱-هیچ دارویی در این دنیا به اندازه عشق به انجام دادن یک کار قادر نیست به انسان طول عمر عطا کند.

۲-برای پیشرفت در هر کاری راهی جز شیوه گام به گام وجود ندارد.

۳-برای یک آدم هدفمند، یک وظیفه هر قدر هم که بی اهمیت به نظر برسد، در حکم فرصتی برای برداشتن یک قدم به جلو تلقی میشود.۱

دیوید جوزف شوارتز

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

در شهریور که قرار بود قطعی برق نداشته باشیم  قطعی ها تا سه بار در روز افزایش یافته .........   این یعنی ما بزرگ شده ایم، یعنی ظرفیت ما بالا رفته .............و اگر مسئو لین امورات اسلام و مسلمین قول بدهند که در زمستان قطعی گاز نخواهیم داشت شکی نیست که در روزهای سرد زمستان پیشرو باید همچون پدران مان با هیزم خودمان را گرم کنیم که البته مانند تابستان آن نیز به خوبی و خوشی و در کمال همکاری مردم و مسئولین با حداقل تنش به خیر و خوشی سپری خواهد شد.انشاالله ...............

 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

امروز دلم هوای کودکی ام را کرده بود. زمانی که سعی میکردم من هم لوبیای سحر آمیز بکارم .یا وقتی که کل روز را به جمع کردن سنگ های زیبا و صیقلی کنار رود میگذراندم .فکر کردم چرا اینقدر جذبه شدیدی برای بازگشت به کودکی در من ایجاد شده و تنها جوابی که توانستم بیابم این بود که آن زمان به خود واقعی ام نزدیک تر بوده ام..... 
نوشته شده توسط McArthur  | لینک ثابت |

شادی 87/06/03 21:56

شادی، پروانه ای است که هرچه تقلا کنی نمیتوانی آن را آشکار کنی، باید آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند۱.

ناتانبل هارثون                               

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

رابطه 87/06/02 11:4

اخیرا به این نتیجه رسیده ام که وقتی رفتاری را با کسی آغاز می کنیم منصفانه است که حالت روحی او را هم در نظر بگیریم -صرف نظر از تعریف کلی که از شخصیت او در ذهنمان نقش بسته- و اگر پیش بینی می کنیم که طرف مقابل در وضعیت خوبی به سر نمی برد با دید غیر واقع بینانه موضوعی را که در حد توان هیجان فعلی او نیست پیش نکشیم البته این به معنای توجیه رفتار های نسنجیده افراد نیست بلکه این به معنای فرصت دادن به همدیگر است  و  پذیرفتن این واقعیت است که انسان مجموعه ایست از نقاط ضعف و قوت، موجودی در مسیر ساخته شدن و ..........

دعا می کنم که نخواهم کسی را قضاوت کنم حتی خودم را و دعا میکنم که این قضیه فراموشم نشود.این تجربه مرا به یاد یکی از داستانهای زیبای کتاب مکتوب پائلو کوئیلو انداخت که حیف می دانم اینجا به آن اشاره نکنم:

یک افسانه صحرائی، از مردی می گوید که می خواست به واحه دیگری مهاجرت کند و شروع کرد به بار کردن شترش.فرشهایش،لوازم پخت و پز،صندوق های لباسش را بار کرد و حیوان همه را پذیرفت.وقتی می خواستند به راه بیفتند، مرد پر آبی زیبایی را به یاد آورد که پدرش به او داده بود.پر را برداشت و بر پشت شتر گذاشت. اما با این کار،جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد.حتما مرد فکر کرده است:شتر من حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند.

گاهی ما هم در مورد دیگران همینطور فکر می کنیم- نمی فهمیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطره ای بوده است که جامی پر از درد و رنج را لبریز کرده .

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |