تبليغاتX
پارادایم

جملاتی که در پس زمینه هر روزتان بهتر است آنها را نصب العین قرار دهید:

۱-امروز مهمترین روز زندگی من است.

۲-تمام شرایط به نفع من عمل میکنند.

مرحله بعدی این است که در کنار لیست سالانه ...ماهانه....هفتگی که دارید یک لیست روزانه هم برای خود ترتیب دهید. کارهای یادداشت شده را بر اساس اهمیتی که در زندگی شما دارند، گروه بندی کنید.با ادامه این روند، کارهایی که عملا هیچ تاثیری در زندگی شما ندارند، حذف می شوند.

بدین ترتیب شما لحظه هایتان را در طول روز از نظر زمانی مدیریت می کنید.از طرفی چون ذهنیت شما شفاف سازی می شود فرصت بیشتری را در اختیار ضمیر ناهوشیارتان می گذارید تا شما را در هماهنگی هرچه بیشتر با کائنات قرار دهد..........

.........پی گوهر باشید

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید

و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم

و به نزدیکی روز و به افزایش رنگ

به طنین گل سرخ

           پشت پرچین سخنهای درشت

وبه آنان گفتم

هر که در حافظه چوب ببیند باغی

صورتش در وزش بیشه شور ابدی

          خواهد ماند

هرکه با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترین خواب جهان

خواهد بود.........سهراب سپهری

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

خواندن دمیان از هرمان هسه بعد از دو ماهی ترک اعتیاد کتابخوانی و شست و شوی مغزی و پاک سازی اش از هرگونه خاطره ای در مورد علم و تحقیق و تفحص و کلا خاطرات قبلی،خون تازه ای به قلبم و سپس نورون هایم جاری ساخت.باورم شد هنوز میتوان کتاب خواند و از آن لذت برد! 
نوشته شده توسط McArthur  | لینک ثابت |

زندگی خداست! 87/05/25 12:9

امروز متوجه شدم تا زمانی که یاد بگیریم که مثل کودکان بی هیچ قضاوتی نسبت به شرایط موجود از زندگی لذت ببریم باید اوقاتی را که خسته می شویم شناسایی کنیم؛ بدیهی است  آنموقع شکننده تر می شویم و البته قدری نا امید و حتما سخت گیر. بنابراین با این هیجانات منفی، ممکن است گذر آن لحظه را به تعویق بیندازیم. پس بهترین کار اتخاذ تاکتیک هایی است که در تجدید قوای ما به ما  کمک کند. مثل بخشیدن یک روز تعطیلی به خود که بتوانید تا هر ساعتی که دوست دارید بخوابید، و فرصت پیدا کنید از بار کارهایتان بکاهید. ضمنا حواستان باشد در آن اوضاع هیچ تصمیم مهمی نگیرید که اصلا مبنای منطقی نخواهد داشت مثل تغییر شغلتان یا رفتن به آن ور آب و.......... یا بچه دار شدن

 

دشوارترین،

            و در عین حال مهمترین امر،

            مهر ورزیدن به زندگی است

             مهر ورزیدن به زندگی،

حتی در آن هنگام که ما

           رنج می بریم!

چون، زندگی همه چیز ماست !

         زندگی خداست!

پس مهر ورزیدن به زندگی،

به معنای مهر ورزیدن به خداست!۱

 

لئو تولستوی(۱۸۲۸-۱۹۱۰)

 

 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

اصل تعادل 87/05/24 19:55
کار، تفریح، مناسبات اجتماعی، خانواده

خیلی دوست دارم که بین این مقوله ها  بتوانم تعادل برقرار سازم ، بسیار پیش آمده که به عینه دیده ام هیچ کدام اینها قابل جایگزینی با یکدیگر نیستند. و وقتی به افرادی بر می خورم که مثلا خانه نشین هستند یا غرق کار یا........... به وضوح می بینم که چگونه روحشان گویا یه وری راه می رود و احساس رضایت کمتری دارند. ما نیاز داریم به تمام جنبه های وجودمان غذا برسانیم چون هر کوتاهی دیر یا زود تاثیرات خودش را نشان می دهد و این تاثیرات گاه جبران ناپذیرند.

 و همه و همه به خاطر این است که ما از این زندگی کامل و سرشار از برکت ولذت، نهایت استفاده را ببریم. زنده باد امیدواری ...زنده باد روح با تدبیری که حواسش جمع تمام جنبه های بودنش باشد

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

آموزشی! 87/05/19 8:43

این دوره، انس با صحرا و دیدن زیبایی هایش بود.

دوره دوستی های تازه و ماندگار و صمیمیتی ناب.

بیدار باش قبل از طلوع و خاموشی راس ساعت ۳۰/۹ شب.

نگهبانی در شب های مهتابی و ستاره باران صحرا فراموش ناشدنی است .

زندگی هرچه تمامتر در آنجا روان بود.

در عشق بازی گنجشک ها و گل های بوته های خارش،

عطش سیری ناپذیر ظهر، سمفونی جیرجیرکان

پژواک ناله کوه، وقتی که گلوله ها قلبش را می خراشید.

................چقدر زود گذشت...............

نوشته شده توسط McArthur  | لینک ثابت |

ای آرامش

در کودکی تو را همچون بسته ای دور از دسترس دیدم که قدم به آن نمی رسید

به حال نوجوانی تو را همچون حرفی یافتم که از منش پنهان می ساختند

آن زمان تو همچون بازویی پر قدرت بودی که غرورم را با به رخ کشیدن نتوانستنم، می آزردی

در جوانی با جسم و جانی تب آلود برایم جلوه گری ها داشتی

  در سالهای دور از تو، با وجودیکه گاه ناتوانی، مرگ و نیستی به گوشهایم زمزمه می کرد مصمم شدم که تورا بچنگ آورم. تو به میوه ممنوعه کل زندگی ام بدل شده بودی.

اولین کاری که کردم از غرورم، لجاجتم خداحافظی کردم.

مشکل ترین قسمت کار این بود که قبول کنم که عقل کل نیستم.

گوشهایم را تیز کردم به هر پیغامی که نشانی تو  میداد .

نگاهم را گشودم به اطرافم تا آن زیبایی هایی را ببینم که به تو نسبت می دادند.

عهد کرده بودم که هیچ بهانه ای دست غیر ممکن ندهم.

می دانم هنوز اینهمه کافی نیست.

این حس زیبا باید بیشتر از این ها بارور شود.

فقط خوشحالم و خوشبخت که به تو نزدیک شده ام.

و گاه به من سر می زنی محبوبم.

خوب میدانم تو آنقدر بزرگی که می توانی محبوب همه باشی.

ای بزرگوار ما نیاز داریم تو دعاهایمان را اجابت کنی

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

تنهایی 87/05/16 1:29

کم کم دارم متوجه می شوم چرا در مقاطعی از زندگی ام احساس تنهایی می کردم .

 جواب ساده است چون هدف نداشتم چون تکلیفم با خودم روشن نبود، چون احساس ناامیدی به امیدواری در وجودم می چربید و فکرش را بکنید مجموعه اینها از شما آدم کسل کننده ای می سازد که فقط یا دور وبرش را آدم هایی مثل خودش می گیرند و یا اینکه اگر آدم امیدوار و اهل عملی هم دزندگی اش باشد کم کم از زندگی اش خارج می شود.چون چنین آدمی واقعا خسته کننده می شود.چون نه خودش فکری به حال وضع موجود می کند و نه حرف کسی را قبول دارد بیشتر دوست دارد با دامن زدن به وضع موجود، عدم تلاشش را توجیه کند .

چقدر خوب  است آدم بهانه گیری را کنار بگذارد، زندگی هم از آدم های منفی باف و راکد بویژه از نوع  طلبکار و از خود راضی خوشش نمی آید.زندگی مرد عمل می خواهد .........

 انگار قلب زندگی در کنار آدم های زنده با هیجان و عشق بیشتری می طپد.............

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

امروز دعای من مستجاب شد

این یک نشانه خوب است مخصوصا برای یک سری آدم سخت گیر و بچه

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

 

 

او یک جوانه است ..............

و خوابهایش سرشار از برف و باران و آفتاب

 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

 

" هرکه آسمانش بیش         ستاره اش بیش"         

تمام ستاره های عالم ارزانی تو" مک آرتور "

 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

سلام 87/05/12 0:42

حوضچه خیال

 آرام هستیم و منتظر

به زیبای یک برکه

 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

گره نور و سبزه

"دعاهایی کاشته ام تا آخر هفته سبز خواهند شد می دانم تو تابشت دائمیست

من هم سعی می کنم هم حواسم به آبش باشد و هم کنارش باشم"

 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

قلب من اندازه مشت منه مشتمو برای تو وا می کنم

چشم من اندازه  پنجره هاست تو رو بی پرده تماشا می کنم 

دست من ادامه شاپرک هاست  وقتی از شعله تو گر میگیره              

اشک من از جنس بغض شاعراست که همیشه بدجوری سرازیره

حرفاتو راست و دروغ دوست دارم؛ قد شعرای فروغ دوست دارم

یکی از ما می تونه ابرارو سر بکشه از لج این قفسا صد تا کفتر بکشه

یکی از ما می تونه تا قناری بپره با همین ترانه ها آبرویی بخره

حرفاتو وراست و و دروغ دوست دارم قدشعرای فروغ دوست دارم

قلب من اندازه مشت منه مشتمو برای تو وام یکنم

چشم من اندازه پنچره هاست تورو بی پرده تماشا می کنم

دست من ادامه شاپرکاست وقتی از شعله تو گر می گیره

..................................................... ۱

شاعر: ناشناس . خواننده:مارتیک

                                                                  

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |