خلاف رای سلطان رای جستن به خون خویش باید دست شستن
گر خود روز را گوید شبست این بباید گفتن آنک ماه و پروین
"سعدی"
در حاشیه ی متن قرار گرفته ام و خواسته بودم برخلاف
جریان باشم.باز فرصتی دست داده تا به این مفاهیم
همیشگی فکر کنم....
به نظرم می رسد که زمانه ی مطالب پر مغز و ارزش مند گذشته است.
انگاری همه چیز به سوی جواتیزه! شدن پیش میره.
خودم دوست دارم مطالبی بخونم که بعدش احساس
کنم وقتم را هدر ندادم ولی روز به روز تعداد این دست نوشته ها
کم تر و گم تر میشه مخصوصا وب نوشته ها که فکر می کنم
اکثرا حرفی برای گفتن ندارد .
آیا یکی از دلایل اش بی تفاوت شدن ما نسبت به اتفاقات و دنیای
پیرامون مان نیست؟
ظلم جور و محکومیت و ادعا تا کجا؟
یک قتل که احتمالا مانند ترور حریری در لبنان گروه
تحقیق بین المللی برای دستگیری مسببان اش
تشکیل خواهند داد و سالها بدنبال شان خواهند گشت و
بعد مانند خیلی جنایات دیگر فراموش خواهد شد!
ما هم مجبوریم با واقعیت کنار آمده به سر تکان دادنی اکتفا کنیم.
اما از ان میترسم که روزی ترور شیوه معمول تعامل با مخالفین گردد
و کم کم مردم کوچه بازار یکدیگر را ترور کنند و بعد هم القائده
مانندی مسئولیت آنرا بر عهده گیرد! با اینچنین تلاش مستمری که
انسان در پی گرفته دور از انتظار نیست.
خداوند گناهانش ببخشاد......
مگر از روز ازل چه گناهی کرده بودی؟
و چندی است که تو خود هم به دیگران ظلم میکنی.
انگاری عضوی از شبکه تاریکی گشته ایی.
زنهار!من انواع دلایلت جهت توجیه ماوقع را نمی پذیرم.
راستی ظرفیت شما چقدر است؟
من فکر می کنم اگر چه بالارفتن سن در این مورد تاثیر دارد، اما واقعیت خواستن یک چیز دیگر است.آنچه که مسلم است ظرفیت در تمام زمینه ها چه جسمی و چه روحی به دنبال تلاش ایجاد می شود.مثلا
گاهی وقتها آدم به افرادی بر می خورد که احساس میکند به اندازه چند نفر زندگی میکنند.از نظر کاری، از نظر روابط اجتماعی از نظر روابط عاطفی . به راحتی انواع تیپ های شخصیتی را مدیریت می کنند. بسیار صبورند و نکته سنج،اهل عکس العمل سریع نیستند، با گذشتند. تلافی کردن برای آنها مفهومی عجولانه و حرکتی از روی خامی است. سریع خسته نمی شوند،به خاطر نظر بلندی که دارند از نظر مالی و روحی گفته یا نگفته پشتوانه دیگران علی الخصوص نزدیکان خود هستند،دائم در تلاشند، خیلی کم پیش می آید مسئله ای، ثبات فکری آنها را به هم بزند.مثل یک شطرنج باز حرفه ای سنجیده عمل می کنند و فکر ش را بکنید که پس زمینه تمام حرکتهایشان هم باور به وجود معنا و خدا در کائنات است؛ آدم واقعا لذت می برد .من وقتی به چنین افرادی بر می خورم واقعا یاد بیشمار قابلیت های بی مرزی می افتم که خدا سخاوتمندانه به هر کسی داده،اما انگار افراد دوست دارند خودشان را مرز بندی می کنند.....................
این روند ناخودآگاه در زندگی اتفاق می افتد اما من فکر می کنم اگر آگاهانه حواسمان به آن باشد شاهد رخدادهای بسیار بی نظیر وزیبایی در زندگی خودمان خواهیم بود که شعاع آن مطمئنا به زندگی دیگران هم خواهید رسید.

