ولی در کنارش باید انواع حیل شیطان را در نظر داشت
که میخواهد مرا همیشه درگیر جزئیات و چیزهای بیهوده کند.
تاکنون خیلی تلاش کرده ام .شاید موفقیت زیادی
نداشته ام ولی باز هم بیشتر سعی خواهم کرد.![]()
هر روز تولدی دیگر از مفهومت را نظاره گرم.
با اینحال چقدر طول کشید تا دوباره دریابم:"تنها تویی"![]()
کردم کاش میتوانستم آنرا در آغوش گیرم و بلافاصله
در آغوشم پرید. اینبار فهمیدم نباید
زندانیش کنم.اسمم را صدا کرد و گفت باید برود.
او در حال تجربه عشق بود .
او خود دوست داشتن بود.![]()
حمام رفتن .
پختن یک غذای دلخواه به سبک خودتان .
ترتیب دادن یک بساط چای یا بستنی یا............
موضوع مهم این است که سعی کنید این کارها را با نگرانی و اینکه شاید این کارها کارهای بدرد نخوری باشند انجام ندهید.
همیشه چقدر خوب می شد اگر که دختران و پسران ما با این منطق بزرگ می شدند که هرکاری که باعث استقلال آدم می شود بهتر است انجام آن را یاد بگیرند از آش پختن تا تعمیر مثلا اتو................
حالت بگیرید

-در روانشناسی بحث جالبی به نام حالتها و رفتارها وجود دارد.
- هر رفتار الزاما حالت خاصی را می طلبد.شما برای جنگیدن،باید حالت جنگیدن و مبارزه را به خود بگیرید تا جنگاوری خوب باشید.
-بوکسورها و کسانی که با ورزشهای رزمی سروکار دارند بیش از همه به اهمیت حالتها (گارد گرفتن)واقفند.
-اگر شما می خواهید درس بخوانید و اطلاعات را جذب کنید باید حالت یادگیری و جذب به خود بگیرید.
- اگر می خواهید "آرامش بیابید و ریلکس شوید باید حالت ریلکسیشن را به خود بگیرید همچنانکه برای خشونت حالت خشم به خود می گیرید:دست و پاها را منقبض می کنید.چهره در هم می کشید و دندانها را به هم می سایید و تن صدا را تغییر می دهید.
- حالتها، رفتارها راشکل می دهند .
-همانطور که هر رفتار حالت خاص خود را می طلبد. هر حالت رفتار خاص خود را ایجاد میکند.
-حالت کسانی را به خود بگیرید که موفق،مصمم پر تلاش و با اعتماد به نفس هستند.
- در کمال آرامش قدمها را محکم بردارید.با چهره هایی متبسم و رویی گشاده، راه بروید.
- حالتی به خود بگیرید که گویی از زندگی خود کمال رضایت را دارید و هدفدار و جهت دار هستید.
- لخت و کشیده راه نروید،قوز نکنید.پاها را بر زمین نکشید. سر را بالانگه دارید و به اشیاء بیش از اشخاص نگاه کنید.
شكنجه پنهانِ سكوتت را آشكار كن
و هراس مدار از آن كه بگويند

ترانه يي بيهوده مي خوانيد.-
چرا كه ترانه ما..............
ادامه مطلب
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
وبه پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر............
ادامه مطلب
ولی نگرانی عجیبی احساس میکنیم و از دیگران خواستاریم
با شرکت در این انتخابات و انتخاب نمایندگان اصلح به خودکامگان
و کسانی که فقط خود و منافع زودگذر خود را در نظر میگیرند
اجازه ی یکه تازی ندهند.
سابق بر این از آدم تحصیل کرده انتظارات ناگفته ای می رفت .شاید به خاطر که یک آدم تحصیل کرده، تحصیل کرده بود و میدانست.
و به خاطر کتاب خواندنها، شب بیداری ها و بالاخره دانستن، برای خود هویت و شان قائل بود.
اما الان انگار قضیه فرق کرده من تحصیلکرده هایی را می بینم که نه تنها هویتی ندارند بلکه خود را کتمان می کنند، پزشکانی را می بینم که مثل مردمان عادی و بی خبر می، می نوشند و کارهایی می کنند که بیشتر در شان یک فرد تحصیل نکرده است ..............برای من سوال پیش می آید لزوم این همه تلاش و شب بیداری فقط به یدک کشیدن یک اسم بود؟
من واقعا نمیتوانم فلسفه وجودی پول را درک کنم . گاهی فکر میکنم چیز باارزشی است . و گاه طوری از آن متنفر میکشم که دوست دارم بگویم کثیفتر و پست تر از آن وجود ندارد.
می گویم خوب است چون به خاطر بدست آوردن موجه آن، یک فرد مجبور میشود از تمام قابلیت های خود استفاده کند
می گویم بد است چون احساس میکنم این فقط ظاهر قضیه است چرا که پول آزادی ما را به طور پنهانی سلب میکند. از خود می پرسم واقعا اگر مسئله پول نبود ما چگونه زندگی می کردیم؟؟؟ بهر جهت من یکی دوست دارم پول از روی کره زمین محو شود شاید ساده لوحانه باشد اما فکر میکنم خیلی از مشکلات حاضر به خاطر این پول بی وجود است.
و یا میشل فوکو علیه الرحمه بیان کرده: حقیقت کوهی است در تاریکی
که ما با نورافکن ذهن خودمان تنها قسمتی از آن را میبینیم!
انگار واقعیت قرار بوده همیشه در پس پرده باقی بماند.
با می خوردن هم این پوشیدگی کشنده را فراموشی نتوان دگر.![]()
۵ شنبه فهمیدم اشتباه میکنم که فکر میکنم طرف مقابلم میداند من چه قصدی دارم.حرف نزدن به موقع همان قدر خطرناک است که حرف زدن بی موقع.آخر دختر جان چرا این قدر سخت گیر![]()
جمعه فهمیدم صداقت لزوما گفتن همه چیز نیست بلکه شاید صداقت گفتن همه چیز در وقت مناسب باشد.وقتی که شاید هرگز فرا نرسد.
بوسه های تو
گنجشککان پرگوی باغند وپستان هایت کندوی کوهستان هاست
وتنت رازیست جاودانه که در خلوتی عظیم،
با منش در میان می گذارند .......تن تو آهنگی ست
و تن من کلمه ای است که در آن می نشیند
تا نغمه ای در وجود آید.........سرودی که تداوم را می تپد
در نگاهت همه مهربانی هاست: قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها: فریادی که بودن را تجربه می کند.
شعر از شاملو

