تبليغاتX
پارادایم
فرشته 86/06/19 13:56

این روزها من به تاسی از همسرم در هرشرایطی سعی می کنم حضور فرشته ام را احساس کنم و باور داشته باشم که او از لابه لای افکار مثبت و گامهایی که خودم برای اعمال تغییرات زیبا در زندگیم برمیدارم مرا همراهی می کند. و چه نتایج زیبایی که مرا احاطه میکنند .....در خیابان صحنه ای می بینم که ناخودآگاه فکرم را انسجام می بخشد از غریبه ای .کلامی میشنوم که برایم راهگشاست و نهایتا چون باور دارم که کسی حامی من است خود را آنقدر توانا احساس میکنم که میتوانم برای مشکلات و شرایط موجودم به روش های تازه فکرکنم .

 دیشب که بدون کفش و جوراب  برای چندمین بار وبه دنبال آن تصمیم های زیبا در پارک با همسرم بدمینتون بازی می کردیم سردی چمن ها را هدیه ای وصف ناپذیر از طرف او میدانستم .

فکرمیکنم کسی در این دنیاخائن تر از شیطان که از نظرمن نماد افکار منفی است وجود نداشته باشد همیشه اوضاع را به هم می ریزد وبعد ما را با آنهمه  احساس عجز و تلخی  تنها می گذارد

فرشته من دوستت دارم...................

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

صفحه حوادث 86/06/16 13:7
هر روز صفحه حوادث روزنامه را مطالعه می کنم.

هرچند فکر میکنم که این حوادث مسائل عمیقا انسانی است

با این وجود به نظر می رسد هر روز حوادث هولناکتری اتفاق می افتد.

چرایی آن را نمی توانم بفهمم. ولی احساس نا امنی شدیدی

به من دست می دهد. از طرفی نمی توان چشم خود را به روی

اینگونه مسایل بست و تنها با مطالعه نکردن آن صفحه صورت مساله را ندیده انگاشت.

ایا کم شدن احساس مسئولیت ما نسبت به همنوعانمان باعث گسترش

این حوادث شده و آیا من تنها با نوشتن چند خطی باز خودم را  بی تفاوت

نشان خواهم داد و سعی خواهم کرد همه چیز را فراموش کنم؟

نوشته شده توسط McArthur  | لینک ثابت |

تاریخ خشونت 86/06/06 23:3
پرخاشگری . پرخاشگری به بار می آورد .

اشخاص انتظار دارند که پرخاشگری راهی برای حل تمامی مشکلات باشد . ....

بدین ترتیب پرخاشگری بیشتر یک عادت رایج است :هرچه بیشتر آن را ابراز کنید. آن را بیشتر خواهید

 یافت.

گوردو آلپورت :نقش انتظار  

نوشته شده توسط McArthur  | لینک ثابت |

خیلی ها شاید با مرور زندگی خودشان متوجه لحظه هایی بشوند که خطر مرگ از بیخ گوششان گذشته ....من دیروز نه تصادفی کردم و هیچ اتفاق غیر معمولی که مرگ آور باشد برایم رخ نداد. اما از نظر احساسی حالتی بر من گذشت که امروز احساس می کنم داخل هواپیمایی بوده ام که منفجر شده یا زلزله ای اتفاق افتاده ولی  من زنده مانده ام .

 حسی عجیب و متفاوت .پس از این احساس غریب فقط احساس کردم تمام داشته های من خدای مهربانی است که به شدت هوایم را دارد و روح مرد بزرگی به نام همسرم که سرتاسر زندگی ام زنده به وجود اوست .

احساس کردم  خوشبختی تا ابد. از دریچه این دو موجود بر من لبخند خواهد زد...........

پسرک خسته و معصوم دوستت دارم .

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |