تبليغاتX
پارادایم
زبان زنانه 86/05/26 22:32
امروز فهمیدم که چقدر بین زبان و جنسیت ارتباط نزدیکی است . و شاید منشاء زبان منتج از جنسیت افراد باشد . همانطور که قبلا این را در جایی خوانده بودم و جالب تر اینکه شاید من هیچ وقت نتوانم و یا نخواهم زبان مردانه ای داشته باشم .
نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

"ما آدم بزرگها موجودات ناسپاسی هستیم چون هیچ وقت خداوند منان را به خاطر اینکه دیگر به مدرسه نمی رویم شکر نمی کنیم"

جمله بالایی که به گفته یک روزنامه از وودی آلن است  واقعا مرا به یاد شکر این نعمت انداخت چرا که حقیقتا بدون مدرسه احساس آزادی زایدالوصفی می کنم.

من همیشه از مدرس بیزار بودم ازاکثر  معلمها، خوب که فکر می کنم می بینم وسعت این بیزاری به قدری بود که من آن رادر دانشگاه هم احساس می کردم.

حالا در نهایت احساس می کنم مدارس واقعا مهد پرورش یک نسل هماهنگ  است که ابتدایی ترین حق آنها به فراخور تشخیص مسئولین مدارس به ذهنشان دیکته می شود.یک نسلی که حتی عاجزند که به درد خودشان بخورند جهان اطرافشان پیشکش

چه بال ها که این معلمان شریف آنها را نچیدند

چه اذهان خلاق که این معلمها با تکیه بر کتابهای درسی مزخرف تخریب نکردند

این قاتلین  شور و اشتیاق کودکی با لباسهای فرم بدقوارهشان چگونه با خودخواهی حس ریاست طلبی شان در این کلاس ها ارضا می شد.

آه چقدر قلبم فشرده می شود. ..

 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

توقیف شرق 86/05/15 18:21

از خواندن خبر توقیف روزنامه شرق ناراحت شدم و بی اختیار بیاد شعری از شاملو افتادم :

سخنی نیست

چه بگویم سخنی نیست

می وزد از سر امید نسیمی

لیک تا زمزمه ای ساز کند

در همه خلوت صحرا به رهش

نارونی نیست

چه بگویم ؟سخنی نیست

پشت درهای فروبسته

شب از دشنه و دشمن پر

به کج اندیشی

خاموش نشسته ست


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

زرتشت 86/05/14 10:33

نیچه می گوید که اصلا همه چیز تقصیر زرتشت است و او بود که تخم لق جدال خیر و شر را در دهان مردم شکاند و از آن زمان هر اتفاقی را به این جدال نسبت می دهند .و خلاصه ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم . از این رو خواستم مثل بعضی ها تمرین نوشتن داستان کوتاه داشته باشم :

پسرک در حال جست و خیز کردن بر روی بالهای فرشته بود .

خنکای صبحگاهی تابستان را با تمام وجود در می کشید .در یک آن ......................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

تمرکز 86/05/13 14:17
امروز در حمام یک لحظه کوتاه حواسم به صدای شر شر آب معطوف شد.

دیدم در گذشته از بس فکرم مشغول بوده است هیچگاه به زیبایی آن توجهی نشان

نداده بودم.

و امروز تنها ۱۰ ثانیه توانستم فکرم را تنها معطوف یک چیز کنم.

به نظر کار سختی است...... 

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

نگهبان پاکی 86/05/13 10:2

 LAMMERGEYER

برای من معمولا کلمه لاشخور و یا کرکس ناخودآگاه  از لابه لای کارتونهای دوران کودکی ام  یا فیلمها با گونه ای احساس مرگ ویرانی و نابودی گره خورده بود . دیروز به طور اتفاقی کارتون سند باد را دیدم و احساس کردم واقعا از ریخت این پرنده بیزارم . همان شب اتفاقی در روزنامه ایران به مطلبی برخوردم  با عنوان نگهبان پاکی و بسیار برایم جالب بود .این مقاله به نقش مهم کرکس ها در چرخه حیات پرداخته بود و اینکه چگونه جنگلها به برکات همین پرنده دائما پاک سازی می شوند .

بسیار به جا دیدم که قسمتی از شعر صدای پای آب سهراب سپهری را اینجا بیاورم :

۰۰۰۰من نمیدانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست ؟

گل شبدر چه کم ازلاله قرمز دارد؟!!

واژه ها را باید شست .....جور دیگر باید دید

واژه باید خود باد .واژه باید خود باران باشد......................

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

خانواده 86/05/09 12:47
 

 به نظر من کسانی که تصمیم می گیرند روابط خود را با افراد خانواده مدیریت کنند آدمهای بسیار مصمم و موفق و در نهایت شادابی هستند.این آدم ها دیپلمات های بزرگی هستند که مطمئنا در روابط اجتماعی خود نیز موفق عمل میکنند . چرا که ما در محیط خانه سابقه رفتاری داریم  هاله ای از احساسات خواه ناخواه پیش از هر چیز بر ما احاطه دارند .در محیط خانه اغلب افراد راحت هستند و کمتر نقش بازی می کنند . به خاطر همین راحت بر می آشوبند ناراحت می شوند و ناراحت می کنند .

اینکه شما به تحلیل بشینید که آیا طرف مقابلم را می توانم در ک کنم و دنبال راهکار باشید به همان اندازه که به این نتیجه برسید که کاری به کار دیگر اعضا نداشته باشید و خودتان را مورد بازبینی قرار دهید و با فراست تمام در دام عصبیت طرف مقابل نیفتید می تواند معجزه کند. آدمهای عصبی . افسرده و متوقع مثل یک باتلاق ناخواگاه مارا به درون خود می کشند.اما اگر ما طبق یک هدف از پیش تعیین شده .قاطعانه بخواهیم که وارد این بازی نشویم بسیار برنده ایم  و با این کار هم لطف بزرگی به خود کرده ایم و هم به طرف مقابل و هم به کل خانواده. حتی در طول زمان ممکن است ببینم به خاطر این برخورد های مناسب به یک جزیره ثبات تبدیل شده ایم که هم خودمان از خودمان صفا می کنیم وهم بقیه.

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

خانه ایده آل 86/05/08 14:11

این خانه صرفا به خاطر خلوت بودنش از نظر من خانه ایده ال است من گاهی که به یک سری خانه ها می روم احساس می کنم وارد نمایشگاه شده ام آنجا همه چیز می بینم غیر از راحتی

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

یک مرد 86/05/07 9:21

دیشب در خیابان حدودا ۴۵ دقیقه منتظر تاکسی بودیم و به هر دلیلی خبری از تاکسی نبود.

ناخودآگاه به یاد شعری از آلکوس شخصیت اصلی رمان یک مرد افتادم که آنرا در سال ۱۳۷۸

خوانده بودم.خودم از به خاطر آوردنش ذوق ژدم و دوباره سراغ یک مرد رفتم و خاکش را تکاندم....

 

ای قبرهایی که راه می روید

ای ناسزا های زنده زندگی

ای قاتلین اندیشه های خود

 ای مترسک های آدم نما

ای کسانی که به حیوانات غبطه می خورید

 ای کسانی که آفرینش را تحقیر کرده اید

 ای کسانی که از  جهالت پناه می طلبید

ای کسانی که راهنمایی ترس را قبول می کنید

ای کسانی که گذشته ها را فراموش کرده اید

ای کسانی که با چشمان تار حال را می نگرید

ای کسانی که توجهی به آینده ندارید

ای کسانی که دم می زنید تا فقط نمیبرید

ای کسانی که فقط ببرای کف زدن دست دارید

وفردا کف خواهید زد بیشتر از دیگران و برای همیشه

مثل دیروز و مثل امروز

پس بدانید

ای بهانه های زنده برا ی هر استبداد

که

من از مستبدها نفرت دارم بی اندازه

و همچنین از شما

از شما و اتومیبیل های مزخرف شما

 

یک مرد- اوریانا فالاچی -ترجمه پیروز ملکی

1359

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

عبور 86/05/06 0:20

خوشحالم که در دام برخی از کارهای بیهوده نمی افتم ؛ چون برای خود هدفی انتخاب کرده ام که به آن ایمان دارم .وبلاگ و وب گردی را هم در جهت رسیدن به آن هدف برگزیده ام نه برای گذران وقت و افاضه فضل و فراموش کردن فراموشی خود؛ نه برای انتخاب همسر آینده و افتادن درباتلاق دوستی های بی سرانجام .واین کار از روی فکر و آگاهی است به آن چه انجام میدهم . میدانم که ایجاد وبلاگ و نوشتن آن به گسترش گفتمان آزادی کمک می کند و نظرات مخالفم را با جان و دل پذیرا خواهم بود چه اینکه مطمئنم در رشد و بالندگی ام بی تاثیر نخواهدبود.

خوشحالم که از گفتمان  فکری برخی نویسندگان ایدئولوگ  گذر کرده ام و اگر هم از این به بعد کتابی  از آنها بخوانم با دید انتقادی خواهم خواند نه اینکه در کاریزمای آنها غرق شوم .

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

طراوت 86/05/05 8:8

رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است........................

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

بازدید 86/05/05 1:17
دیروز لحظه ای به این فکر افتادم که زمانی بزرگترین آرزوی من این بود که عینک ray-ban به چشم بگذارم. اکنون به آن آرزو رسیده ام .آن لحظه فکر کردم که چقدر خوشبختم  و خداوند را به خاطر اینکه چشمانی دوباره به من بخشید سپاس گفتم.

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

یکی از ابتکارات جالب توجه همسرمن خلق تخیلی کودکانمان است من دوست داشتم مثل انجام یک بازی شیرین  آرتور وپدرشآن را به بقیه هم بگویم:

داستان از این قرار است که گاه او یک پسر بچه میشود در سنین مختلف بیشتر ۴ تا ۲۴ سال و من یک دختر بچه .شخصیت پسرمان بسیار شبیه به خود ایشان است اما دختر خیالی ما غالبا تصور ایده ال من بعد از تمام کردن تمام کتب روانشناسی  و فلسفی است .چرا که این دختر  کسی است که به شدت با خودش روراست است و اصلا اهل تعارف نیست .زمانی که من احساسم را در مورد چیزی به هر دلیل بیان نمی کنم یا علی رغم خواست قلبی ام چیزی می گویم شوهرم می گوید پوپک می گوید شما الان ناراحتین . یا وقتی شوهرم انجام کاری را از من میخواهد می گوید پوپک می گوید که مگه خودتان دست ندارید و از این حرفها  و منتظر می ماند که ببیند که من حرف پوپک را تایید می کنم یا نه ؟.وقتی هدیه ای میگیرد میگوید پوپک زنگ زد و گفت باید خودمان بگیم ؟پس چرا یه هدیه برای ما نمی گیرید....این ترفند وقتی که من در خودم گره می خورم بسیار مفید است .و اما در مورد شوهرم وقتی او بچه می شود یعنی به هر ترتیبی باید رعایت بشود وقتی گشته اش است واقعا طوری مثل بچه بی تابی میکند که من سرسام می گیرم وسریع غذا را آماده میکنم و قس علی هذا...

این بازی علاوه بر اینکه یک روش فوق العاده برای نگفته هاست بلکه تصمیم ما را در مورد بچه دار شدن یا نشدن منطقی میسازد چون ما با این بازی ساده متوجه میشویم که برای داشتن بچه علاوه بر دارایی مالی واقعا دارایی روحی نیاز است.

فکر میکنم این بازی را حتی می توان به صورت مجردی هم اجرا کرد فقط آن موقع روح شما باید به اندازه چندنفر شعاع پیدا کند

      

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |

من و شما 86/05/03 10:25
 بی تردید . کل نظریه جهان به

                              به یک  نفر نظر دارد ------                                                                                    

 

  و آن یک نفر شما هستید.

 والت ویتمن (۱۸۱۹-۱۸۹۲)شاعر امریکایی

                   

نوشته شده توسط اردی بهشت  | لینک ثابت |